کتاب مرشد و مارگریتا (جلد سخت)

اثر میخائیل بولگاکف از انتشارات مجید - مترجم: پرویز شهدی-1001 رمانی که باید قبل از مرگ بخوانید

میخائیل بولگاکف ۱۲ سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان خیلی از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو می‌زند و بی‌تردید در زمره درخشان‌ترین آثار ادب روسیه به‌شمار می‌رود. جالب این‌که وقتی او درگذشت کسی جز همسر و چند دوست نزدیکش از وجود این رمان خبری نداشت. هنگامی که این رمان ربع قرن بعد از مرگ نویسنده‌اش اجازه انتشار یافت در تیراژ سیصدهزارنسخه به چاپ رسید که یک شبه تمام شد و هر نسخه آن نزدیک به صد برابر قیمت خرید و فروش می‌شد.


خرید کتاب مرشد و مارگریتا (جلد سخت)
جستجوی کتاب مرشد و مارگریتا (جلد سخت) در گودریدز

معرفی کتاب مرشد و مارگریتا (جلد سخت) از نگاه کاربران
مانند بسیاری از داستان ها، به خصوص داستان های ما در مورد @ devil @ «انسان ها به تمام نقاط ضعف خود دست می زنند - این یکی در نهایت در مورد ضعف های انسانی است. اما بر خلاف بسیاری از داستان های مربوط به ارتباط ما با شیطان، استاد و مارگاریتا به یک یادداشت غم انگیز پایان نمی دهد. این کار لزوما به یک یادداشت شاد پایان می دهد، اما واقعا برای این تفکر دوجانبه ای وجود ندارد. در عوض، آن را به پایان می رسد با چیزی است که هر کس از Yeshua به Pontius Pilate احتمالا سزاوار است، حداقل زمانی که در خارج از Black \u0026 amp؛ فریم سفید ما اغلب تمایل به قرار دادن آنها در است. به پایان می رسد با (مشاهده اسپویلر) [صلح (پنهان کردن اسپویلر)].

مشاهده لینک اصلی
من 3 ترجمه را خواندم. من این بهترین را دوست داشتم این یک کتاب است که چیزهای مختلفی اتفاق می افتد. این کتابی است که من را آرزو می کند که به زبان روسی مسلط باشم، من فکر می کردم که این ترجمه و ترجمه پاور خیلی خوب بود. من آنها را فصل را به فصل خواندم. به نظر می رسد فلسفه به طور همزمان بسیار غریب و در عین حال بسیار جدی است. احتمالا آن را به سلیقه هر کسی نمی اندازد، اما من تشویق می کنم همه را امتحان کنم.

مشاهده لینک اصلی
در ساعات طلوع خورشید، دو شهروند در بوستون رایج ظاهر شدند. یکی از آنها، یک مرد حدود چهل، با شانه های شانه زیر یک کت آستارا، کوتاه، سیاه و سفید بود، و مومیایی چشم زیر گلوله های لاک پشتی. دیگر، خیلی جوانتر، شاید اوایل بیست ساله، بلند و نازک، در تارتان قرمز و آبی شلوار جین، موی سرخ شده درخت شاه بلوط و شلاق های خواب آلود، بیش از باغ های درخشان بود. به هر دلیلی این شهروند جوان چیزی را در جیبش انگشت گذاشت، شیطان میداند چه چیزی اولین چیزی بود که مایکل مایخیلوویچ کوکلوف، ویرایشگر نرمی برای مجله محلی و فرهنگی شهر برای شهر، و هرچند رئیس هیئت مدیره در تئاتر و کتابخانه عمومی، همراه همسایه او یک کتابفروشی به نام دیوید دیویدوویچ دیویدوف بود که تحت نام مستعار Lisless نوشت. آنها از طریق باغ ها عبور کردند، به سمت حوضچه ی سرماخوردگی، که در آن، شاسی بی خانمان شهرک های مشهور اسکیت بازان شناور بود. قایق های بی جان و گذر از یک پایه سنگ کوچک سنگی، آنها را برای اولین بار به یک نشانه روشن از یک فروشنده داغ قاشق زدن خواند:Hot Boston Buns: $ 5.00. @ قیمت تند برای نان، به هر حال. باید در این نقطه یکی از ویژگی های خاص ترین این صبح ماه نوامبر خسته کننده است. نه یک نفر، نه ده نفر بود، بلکه دقیقا هیچ کس در پارک نبود، برای دو نفر از شهروندان پرقدرت ما در ایستادن خلوت. هیچ کس در عموم نبود، نه بر روی تپه بنای تاریخی، نه در زمینه و نه در مسیرهای خاکستری خاکستری: نه یک نفر. این داستان در باغ ها یکسان بود: نه یک نفر توسط حوضچه، نه چشمه ها، و نه راه رفتن راه های عبور باغ وحش. هیچ کس - @ دو قهوه @ Kuklov پرسید.--@No قهوه، مأمور @ پاسخ فروشنده طنز .-- @ پس، پس از آن؟ @ - @ چای، نه. @ - @ پس شما چه چیزی ؟ چیزی برای معده گرم است @ Kuklov از هرچیز ناراحت شده است .-- @ ... نان، مامان. یا کاکائو داغ، @ بازرگان مجددا به هم رسیده بود، به هر دلیلی، ناراحت شد، گرچه او هیچ مشتری دیگری برای گفتن نداشت. - @ کاکائو پس از آن، دیوید دیویدویچ، بریده بریده شد. فروشنده دو فنجان سفید فنجان سفید را به سه دسته تقسیم کرد: چهارم از راه با کاکائو ریخته شده، که ارسال هواپیما از بخار بخار در هوا صبح. کوکلوف با توجه به سوء استفاده از یک جیپ، سوء ظن خود را ثابت کرد که نوشیدنی گرم، در واقع خیلی گرم بود، و این را تایید کرد که همراه با همدستی او به سمت نیمکت پارک در کنار لانه ی اجاره برای سلووها به شکل قوسی شکل گرفت، آب. دیوید نگاه نگران کننده است. پارک های رها شده او را به دلایلی به خطر انداختند. شاید به آنچه که روانشناسان دقیقا به نام آگورافوبیا نامیده می شد، کاری بکنند، یا شاید این فقط نگرانی مبهم برای پتانسیل بی نظیر فضای بسیار وسیع بود. او به سمت پل حرکت کرد و به سمت پل حرکت کرد، فکر کرد: چه چیزی با من اشتباه است ... باید بدون هیچ دلیلی اشتباه گرفت! شاید هم زمان آن باشد که آن را به شیطان فرستاد و آن را برای ... بسته بندی کرد ... این فکر در حال حاضر توسط همدم قدیمی اش که باعث خستگی می شود، ناامید کننده بود، که به دلایلی بسیار مخرب بود، دیوانه شد. دیوید در موردش فکر کرد ستون او اخیرا Bulgakovs Master و Margarita را برای مجله ادبی Massachusetts، Masslit برای کوتاه خواند، دقیقا همین مجله بود که دوستش سردبیر محترم بود. در مورد چهل و ششمین سالگرد نشر آن، که به نظر می رسید یک سالگرد عجیب و غریب به جشن، به نظر می رسید دیوید، فکر کرد، اما او سفارشات خود را دریافت کرده است و هر گونه بررسی خود را نوشته است. گربه صحبت به نظر می رسید کمی از یک اختراع غریب به او، اما او به نوبه خود یک بررسی خوب به هر حال، به هر دلیلی، و زمانی که انجام شد او آن را دوست داشت. ناگهان، به سردبیران ناراحت، در جاده یک زن بسیار قد بلند است، بلندتر از او تا به حال دیده، اما به هر دلیلی، به نظر می رسد در هوا ناپدید می شوند، مانند آب در هوا قبل از او را pellucid. و از کجا آمد؟ من نمی توانستم بگویم، و نه، به همین دلیل می توانم میهمان میهلویچ. او یک ساندویچ زرد زرد با گل های سفید گل عربی داشت، بسیار غیرمعمول بود، اما به هر دلیلی او هیچوقت سردی نداشت! او به طور خلاصه قبل از او در هوا خیره شد و هنگامی که او چشمک زد، دقیقا از نقطه ای که او فقط روی پیاده رو اشغال کرده بود رفته بود. او دو بار به سرعت، مانند یک تیک چهره، دو بار به چشم خود نگاه کرد و به همسایگانش نگاه کرد تا عکس العمل مربوط به همراهانش را ببیند، اما به نظر می رسید دیوید به دلایلی متوجه نشده بود، بنابراین آمازون عجیب را رد کرد، که با این وجود به نظر می رسد او ظاهر شگفت انگیز از قدرت بزرگ و زیبایی های عجیب و غریب است. @ پاه! شیطان! @ سردبیر گفت: @ من باید تا به حال سکته مغزی یا چیزی بود! فکر کردم چند روز پیش یک آمازون 7 پا را در لباس زرد لعنتی دیده بودم، آیا شما به آن اعتقاد دارید؟ بعضی از نوع Hippolyta-broad! هفت پا، توسط خدا، و شبح مانند یک هولوگرام! خدای من، این کاکائو مستقیم به سر من رفته است (یا به هر حال به کمر او). دیوید به او نگاه کرد، کمی ناراحت شد، اما عمدتا در کفر. او اجازه می دهد گذر زمان و برای اتفاق عجیب ...

مشاهده لینک اصلی
میخائیل بلگاکوف مدت کوتاهی پس از خاتمه دادن به استالین، از بین رفت؛ آن را از حدود 1937 تا 1938 رخ داده است و در نظر گرفته شده بود برای از بین بردن اتحاد جماهیر خائنان، عناصر تخریب، و مهمتر از همه، دشمنان استالین. NKVD (سازمان پلیس مخفی اتحاد جماهیر شوروی) بیش از 600 هزار نفر را اعدام کرده است، یکی از برجسته ترین آنها لئون تروتسکی، انقلابی بلشویک است. با این حال، رابطه بلغاكوف با استالین بیشتر یا كمتر امن بود. استالین از نمایشنامه های اولیه بلغاكوف لذت برده بود، گرچه بسیاری از آنها سانسور شده بودند و او بوگكتكو را در هنر تئاتر مسكو یافت. این موقعیت ناخوشایند و ناکام ماند. در سال 1930 او از استالین برای اجازه مهاجرت خواسته شد، اما از آنجا که استالین احساس کرد که یک نویسنده شوروی هرگز نباید از وطن خود خارج شود، انکار شد. البته، استالین احتمالا به دلایل سادیستی نیز بوده است. همانند جوزف گوبلز، استالین می خواست کنترل هنر شوروی را تضمین کند، و این که همه آنها وفاداری و نفع دولت را بر عهده داشتند. بسیاری از ناخوشایند بلغاكوف ناشی از تحقیر خود برای رژیم استالین بود، اما اگر او سعی در مهاجرت كرد، او كشته می شود. با توجه به این، او زندگی خود را به همان اندازه که در همان زمان به عنوان یک زندانی سیاسی آزاد زندگی می کرد، زندگی می کرد و ناامیدانه آرام زندگی می کرد، امیدوار بود که در نهایت، ادبیات و یا هنر، نهایتا نجات در زندگی است. پس زمینه بولگاکوف همواره در متن طنز سیاسی قرار دارد که در استاد و مارگارتا یافت می شود. و منابع نشان می دهد که او از سال 1928 تا زمانی که درگذشته بود، کار خود را بر روی کتاب انجام داده بود، تمام وقت به عنوان شاهدی برای ستم وحشتناک سیاسی اتحاد جماهیر شوروی بود. رمان او چند شخصیت فوق العاده را که تحت فرمان شیطان ها کار می کند، به منظور ترور دادن استالینیست های مسکو، زن و شوهر نامزدهای احضار و پیوستن خود، و همچنین یک روایت فریم، شامل یک داستان داستانی از نقش Pontius Pilates در آزار و شکنجه عیسی، را تصور می کند. دو نفر از اعضای یک سازمان نویسندگان با نام موسولیت نشسته روی نیمکت در استخرهای پاتریارکس، یک استاد اسرارآمیز به نام ولان همراه می آیند، و همه آنها درباره وجود خداوند صحبت می کنند. هر دو Berlioz (مدیر سازمان) و Bezdomny (شاعر محلی) خود را رد می کنند، در حالی که والان استدلال می کند که او وجود دارد، با پیش بینی Berliozs سرنوشت غم انگیز تراژیک، او ثابت می کند که او باید وجود داشته باشد، زیرا دو مرد فقط گفتگو با شیطان یا نوعی از روح بد که دارای مهارت فریبکارانه برای جادوگری یا برخی از انواع عجیب و غریب از زاد و ولد است. Wolands هویت در ابتدای رمان شفاف است، اما با گسترش آن، خواننده با وظیفه تعجب است که چرا او وجود دارد . مطمئنا شخصیت های عذاب مانند Berlioz و Bezdomny. و این شخصیت ها به دنبال یک لیست لباس های شسته شده از کارکاتورهای ارتش شوروی، خرده بوروکراسی و اپورتونیزم ساده لوحانه هستند. روایت Pontius Pilate اغلب در کنار یکی از باند های ساتن ها ردیابی می شود و در نهایت یک رمان نویس شکست خورده از بین می رود (استاد، شخصیتی که بلافاصله پس از بولگاکوف مدل سازی شده است) و همسر متاهل مارگاریا که پس از خروج اربابان از عقلانیت، در حال حاضر یک موجود ناراضی با شوهر زندگی می کند که دوست ندارد. هنگامی که این روایت های روایت با هم ترکیب می شوند، که واقعا در آغاز کتاب دوم آغاز می شود، یک شخص بزرگتر خود را نشان می دهد، هرچند که کم و کاستی ندارد. اگر این امر برای عناصر فوق العاده استاد و مارگاریتا نبود، این رمان عملا ناتوان بود که این سر و گردن را از بین ببرد. به یک معنا، این یکی از اولین رمان های علمی تخیلی است که کاملا وابسته به سناریوهای غیرممکن است. به نظر می رسد که واقعا به نظر می رسد اتصال به طرز وحشیانه پیوند بین Woland و مارگاریتا است. اساسا، شیطان به مهمانی برای توپ خود نیاز دارد که باید مارگارتا نامیده شود و باید بومی محل برگزاری توپ باشد. از صد و بیست و یک hostesses بالقوه، مارگارتا انتخاب شده است. این فقط اتفاق می افتد که او به نوبه خود نیاز به یک مزیت دارد که نه تنها بخشی از این روایت را توجیه می کند، بلکه استاد را از بخش روانپزشکی به ارمغان می آورد، بنابراین او می تواند در شاهکار کامل خود صلح پیدا کند. در سراسر کتاب وجود دارد دیگر نقاط ضعف، شامل به عنوان جزء سرگرم کننده است. باند ساتن به ویژه جالب است، به ویژه Behemoth، معروف گربه صحبت کردن. این صحنه ها از داستان روایت متفاوتی درباره استاد و رمانش درباره پونتیوس پیلاتس، تسکین کمیک ارائه می دهد. و طنز در کل داستان غالب است، زیرا بوروکرات های مسخره بارها و بارها توسط فعالیت های غم انگیز، اما غیر قابل تصور باند Satan ها مخالفت می کنند. بولگاکوف دوباره به روسیه از زمان خود بازگشته است. این یک نوع انتقام ظریفانه است، همراه با یک رؤیایی برای توصیف تخیلی و داستان های توصیفی تاریخی. این رمان شورش او بود. به خوبی نوشته شده است، به ویژه کتاب دوم، که شامل گفتمان بسیار واضح تر (واقع بینانه نیست، اما موثر تر در زمینه)، به ویژه بین مارگاریتا و والند، و همچنین برخی از شاعران واقعا ...

مشاهده لینک اصلی
من اغلب این واقعیت را می فهمم که دیگر نمی توانم قلب باز را بدون قضاوت و تجزیه و تحلیل هر جنبه ای از آنچه که من می خوانم می خوانم. من حساسیت فوق العاده، بیش از حد بحرانی، و من نگران، شاید تا حدودی خوشحال. گاهی اوقات آرزو می کنم که بتوانم به شانزده سالگی بازگردم، زمانی که تقریبا هر کتابی را که در شرایط خود قرار داشتم از آن لذت بردم، بدون این که بیش از حد در مورد اینکه چرا و به طور ضمنی بی پروا متن را برای نقاط ضعف مورد بررسی قرار دادم، لذت بردم. با این حال، پس از خواندن استاد و مارگارتا، رمان مشهور مایکل بولگاکو از دیدار شیطان در مسکو، یادآوری می شود که داشتن یک مسن تر (خواننده نسبتا صحبت) و خواننده با تجربه تر نیز می تواند مزایای آن را داشته باشد اولین بار من این رمان را خواندم که دوستش داشتم، اما از آن به همان اندازه که من در این مناسبت به آن دست یافتم، از آن چیزی کم نداشتم. البته، البته، در مورد من است. به طور خاص، این به خاطر سن من بود و در نتیجه، چقدر پیچیدگی خواندن من در آن نقطه در زندگی من بود. من همیشه ادبیات روسیه را دوست داشتم، اما شناخت من از فرهنگ و تاریخ روسیه، به ویژه دوره زمانی که ژوزف استالین در قدرت بود، امروز بسیار پیچیده است. بنابراین در متن متناقض وجود دارد: بله، به عنوان یک نوجوان من ممکن است به سادگی روی ارزش اسمی بگیرم، اما به دلیل نادانی من، ممکن است به این دلیل به منزله ناخوشایند یا بی معنی است. با این حال، آنچه که من پیدا کردم همانطور که من به کتاب خواندن آمدم این است که، با تجربه بیشتر و با دانش بیشتر، چیزهایی که من قبل از آنکه بتوانم صمیمانه لبخند بزنم لبخند بزنم. به عنوان مثال، استاد و مارگاریتا شروع می شود دو مرد، دو نوع ادبی، در استخر Patriarchâ € ™ ثانیه. در حالی که با گفتگو درباره عدم وجود عیسی مسیح، آنها توسط یک نجیب غریب [ولان و شیطان] که آنها را به عنوان \"خارجی\" و شاید \"\" € ~ € € این \" البته، صرف نظر از تناقض، اما یک پرده سادوی در پارانویا شوروی و ترس بسیار واقعی است که ممکن است با صحبت کردن با کسی که نباید دستگیر شود، دستگیر شود. به همین ترتیب، گفتگو درباره عیسی، افتخار این دو مرد در بی تدبیر خود، اشاره به کمونیسم است که برای بی اعتبار کردن آموزه های مذهبی [منطق، من تصور می کنم که وجود یک چیزی نمی تواند چیزی باشد - اعتقاد به یک الهی \"- که به صورتی مستقل از دیکتاتور است). اگر شما در همه علاقه مند به کمونیسم و ​​استالین هستید، کسی متوجه خواهد شد که پیامدهای عدم اعتماد به نفس خط حزب و یا به سادگی در جای اشتباه قرار دارد در زمان اشتباه یا گفتن آنچه که می تواند به عنوان چیزی اشتباه تفسیر شود یعنی شما دستگیر شده، بازجویی، شاید کشته شده یا به سیبری منتقل شده باشید. در رابطه با این، این بار برای من این حقیقت را دیدم که استاد و مارگاریتا، به ویژه در فصل های اولیه، پر از محکومیت و ناپدید شدن ناگهانی است [لازم به ذکر است که وقتی کسی به طور ناگهانی ناپدید می شود، اغلب می گویند که \" همانطور که با سحر و جادو، در حالی که ناپدید شدن در متن، البته، به معنای واقعی کلمه نتیجه سحر و جادو است.) و آن را دو سال پیش بود که چیزهای غیر قابل توضیح رخ می دهد در آپارتمان رخ داد: مردم شروع به ناپدید شدن بدون ردیابی. â € این کتاب، پس از آن، بسیار واضح است یک طنز سیاسی، که در معرض اغلب پیچیده است. شايد بهترين نمونه اي که فصل دوم در مورد عيسي و پونتيوس پيلاته باشد، باشد. بولگاکووی عیسی نیز برای گفتن چیزهای اشتباه دستگیر شده است، در واقع، توسط افراد مختلف محکوم شده است، و در نتیجه بازجویی و اعدام به پایان می رسد. به همین ترتیب، در آغاز فصل، برلیوز می خواهد در Woland اطلاع دهد؛ و شخصیت دیگر Styopa، اساسا به یالتا تبعید شده است. البته، ترس و پارانویا، تبعید و محکومیت، فقط در بخشی از تجربه اتحاد جماهیر شوروی بود که بورگاکوف در رمان [1928-1940] کار میکرد. در طول این سالها او موضوعات متنوع دیگری را مورد بررسی قرار می دهد [بحران مسکن، که یکی از آن هاست]، و به انواع مختلف یا بخش هایی از جامعه حمله می کند که به نظر وی خراب و فاسد است. هر کس می داند چقدر سخت است که پول بدست آورد. موانع آن همیشه می تواند یافت شود. اما نه یک بار در سی سال تجربه او حسابرس بود هرگز کسی را پیدا نکرده بود، یک شهروند رسمی یا خصوصی که مشکل دریافت پول داشتند. »به نظر میرسد، به نظر میرسد نوعی خصمانه برای هنرمندان یا افرادی که در صنعت هنری. به عنوان مثال، شاعران، سردبیران و نویسندگان به صورت منظم مورد تمسخر قرار می گیرند و در دستان ولان و همسرش، بدترین رنج را تجربه می کنند. ممکن است در مورد این گروه ظاهرا بی ضرر که Bulgakovâ € ™ ثانیه پشت سر گذاشته بود، تعجب کنید. اگر من مجبور بودم به منبع اصلی جنجال او حدس بزنم می توانم بگویم که احتمالا آنها را به خاطر آنچه که به عنوان همدستی آنها دیدند، از آنها نخواسته اند. در نظر گرفتن اینکه در آن زمان هنرمند در روسیه چه بود، احتمالا به نفع خود برای سانسور بود، اما تقریبا غیرممکن بود که چیزی را که نمی توانست بحث برانگیز باشد، غیرممکن می کرد و بنابراین همیشه می توانست از رد یا محکومیت سردبیران و ناشران و مدیران تئاتر و غیره Moreo ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مرشد و مارگریتا (جلد سخت)


 کتاب سلاخ خانۀ شیکاگو (جنگل)
 کتاب Anna Karenina (دو جلدی)
 کتاب Anna Karenina 1
 کتاب The Hobbit
 کتاب Never Let Me Go
 کتاب Little Women