نخستین رمان Doris Lessings که در آفریقای جنوبی تحت حکومت سفید قرار دارد، هر دو به عنوان ضرب المثلی از فروپاشی انسان و نقد اجتماعی بسیار زیبایی شناخته شده است. مری ترنر یک زن جوان با اعتماد به نفس و مستقل است که همسر افسرده و ناامید کننده یک کشاورز بی اثر و ناموفق است. اندکی بعد، سالیان دراز در مزرعه، آلودگی آهسته خود را می گیرند و ناامیدی ماری، تا زمانی که ورود سرنوشت ساز مضحک و خشن سیاه، موسی، پیشرفت می کند. مری و موسی - استاد و برده - در ترس و وحشت اند، در اینترنت جذابیت و انفجار قرار دارند.
چمن آواز می خواند i> چشم انداز تخیلی لسینگ را با خود به زودی به یاد می آورد
دوریس لسینگ از پدر و مادر بریتانیایی در ایران در سال 1919 متولد شد و با خانواده اش به رودزیا جنوبی رفت و هنگامی که او پنج ساله بود او در سال 1949 به انگلستان رفت و از آن زمان تاکنون زندگی کرده است. او نویسنده بیش از سی کتاب - رمان، داستان کوتاه، گزارش، اشعار و نمایشنامه است - و در میان مهم ترین نویسندگان دوران پس از جنگ در نظر گرفته شده است. جدیدترین آثار او شامل دو جلد از زندگینامه، زیر پوست من i> و پیاده روی در سایه، i> و یک رمان، ماره و دان i> است.
خرید کتاب علف ها آواز می خوانند
جستجوی کتاب علف ها آواز می خوانند در گودریدز
معرفی کتاب علف ها آواز می خوانند از نگاه کاربران
هیجان انگیز و واقعا عمیق
مشاهده لینک اصلی
مارتین ترنر، مامور ویژه ویژه ماری ترنر، همسر ریچارد ترنر، یک کشاورز در Ngesi، روز گذشته صبح روز یکشنبه در واندا جلوی خانه اش کشته شد. خانه کارگر که بازداشت شده است به جرم اعتراف کرده است. هیچ انگیزه کشف نشده است. فکر می کنم او در جستجوی اشیاء با ارزش است.\nخواننده گویا در این گزارش خبری باز می شود و واکنش های مضطرب به مکان مریم ترنر، خواننده می فهمد که چیزی شبیه به آن چیزی است که مریم اجازه می دهد که توسط یک بومی کشته شود. برخی از ضعف هایی که دیگران ممکن است تشخیص دهند و به دنبال بهره برداری باشند. سوال این است که چگونه ماری برای رسیدن به پایان وحشتناکی او ملاقات کرد، داستان این کتاب می شود، و در عین حال، نویسنده Doris Lesing، همه ی زشتی هایی را که جوانان رودزیا جنوبی را به خود مشغول داشتند، نشان می دهد. پس از این فصل آغازین، ما مری را به عنوان یک زن جوان ملاقات می کنیم، که در دوران کودکی دوران کودکی خود را در «جاده های گرد و خاکی» توصیف می کند. والدینش ازدواج شادی نداشتند، و به عنوان مریم در حال حاضر یک ساکن شهر خودکفایی است، او قصد ندارد تا نیازهای خود را به کسانی که در برخی از انسانها هستند را از بین ببرد. با این حال، هنگامی که ماری می آموزد، تکلیف او موضوع شایعات و خنده در میان دوستانش است - و هنگامی که یک کشاورز پس از جلسه دوم خود ازدواج را پیشنهاد می کند - مری اجازه می دهد تا خودش را به یک مزرعه دور و ناپایدار منتقل کند. مری به عنوان معشوقه جدید خانه نیز نصب شده است، مری به اندازه ی بی اعتمادی و بی احتیاطی به حضور خادمان سیاه و سفید، او را به عنوان یک کارمند متوسط و سخت کار می کند و قادر به وفاداری هر خانه نواز نیست. از وضعیت او با دوختن پرده ها و اجرای یک عمل جراحی کوچک مرغ از خود، مریم در نهایت توسط گرما از حومه شهر ضرب و شتم، فقر ناشی از شیوه های کشاورزی خود را از شوهرانش و ناخوشایند رابطه او با موسی دارد: آشپزخانه نهایی شوهرش اجازه نمی دهد مریم را رد کند. در حالی که در ابتدا ماری یک خیاطی مد روز بود، در پایان کتاب، چند سال بعد، یک بدبختی زامبیکشی ایجاد می کرد؛ نوعی \"سفید پوستان\" که مادر ماری اصرار داشت که هرگز آنها نبودند (به این دلیل که شما تا به حال به پایین آمده اید، شما به مراتب بهتر از بومی ها هستید). در عین حال در مزرعه، دیک ترنر، در حالی که یک کارفرمای نوع و منصفانه، از نیروی کار بدون تغییر او؛ یک مشکل مشترک در میان تمام صاحبخانه سفید است. آنها در مورد کارگرانشان با تحریک مکرر در صدای خود صحبت می کنند: بومی های فردی که ممکن است آنها را دوست داشته باشند، اما به عنوان یک جنس، آنها آنها را از بین می برند. آنها آنها را به نقطه عطسه می اندازند. آنها هرگز از ناراحتی خود شکایت نمیکنند، و باید با بومیها برخورد کنند که نسبت به رفاه مرد سفید پوست بسیار بی تفاوت هستند و فقط به دنبال خودشان هستند. آنها هیچ تصوری از شأن کار نداشتند، هیچ تصوری از بهبود کار خود را نداشتند. بدیهی است که این امر به خواننده عجیب و غریب است، اما بدون شک وجود دارد که این به این معنی است که این کشاورزان در مورد نیروی کار که کمی بیش از بردگان بودند فکر می کردند. این توضیح داده شده است که باندهای مطبوعاتی می توانند به عنوان پناهجویان به سمت شهرها از روستاهای خود رانده شوند - حتی اگر آنها سعی در از بین بردن آن را داشته باشند، حتی اگر آنها سعی در از بین بردن آنها را داشته باشند، و سپس افراد را به قراردادی سالانه 5 پوند به کشاورزان فروخت: این افراد ربوده شده موظف بودند که با یک سال کار کار پرداخت کنند، پس از آن یک دستمزد کوچک برای ماندن ارائه شد؛ â € œ خود را بهبود می بخشد توسط کار سخت در واقع. قدرت سفید به نظر می رسد یک چیز متزلزل است، بنابراین هنگامی که یک همسایه ثروتمند شاهد ماریس از دست دادن کنترل بر موسی است، او به مداخله می آید: یک خانه کارآفرین می تواند کل سیستم را تضعیف کند. چارلی در مبارزه برای جلوگیری از جذب نیروی جدید به ارتش رو به رشد سفیدپوستان فقیر، که به نظر می رسد به مردم سفیدپوست محترم بسیار تکان دهنده (هر چند خجالت نکشید، زیرا آنها نفرت و نفرت از خیانت به استانداردهای سفید، و نه تاسف) از همه میلیون ها نفر از افراد سیاه پوست که به محله های فقیرنشین و یا به سرزمین های در حال فروپاشی کشور خود می روند.\nمن در مورد تاریخ زیمبابوه امروز از The Grass آواز خوشم می آید، از صحنه های توصیفی اما نه فلورید لذت بردم، و من فکر می کردم که روایت ماریس به جنون ناعادلانه گفته شده است. چیزی که من هرگز نفهمیدم این است که چرا موسی مری را می کشد، به غیر از اینکه او بی رحمانه به نقش خود در سرنوشت ناراضی اش کشیده شد. در یک کتاب که بیثباتی از اکثریت سیاه در جنوب رودزیا در دوران پس از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد، عدم درک انگیزه های موسی، تقریبا مثل یک اقدام نژادپرستانه بود؛ همانطور که بیشتر او در کنترل اعمال خود بیش از حیوانات مزارع بود. ناراحتی من از این هزینه این کتاب یک ستاره است.
مشاهده لینک اصلی
4/19/2012 هنوز هم به این کتاب فکر می کنم - خیلی دردناک، بسیار خشک و مشتاق .... خیلی در مورد روابط قدرت، و من احساس کردم که من از دست دادن و / یا سوء تفاهم در زیر متن اصلی بود. برخی از نظریات دیگری که در اینجا آورده شده اند، برخی گفته اند که موسی (مشاهده اسپویلر) [تصمیم نهایی برای کشتن مری آمد زمانی که او به تخریب لباس پوشیدن او بود، اما این به نظر می رسید پس از تبادل عادت و قدرت قدرت / نفرت بین آنها ابتدا وقتی که او کار نظارت بر کار مزرعه را انجام داد و از این موضع مورد آزار قرار گرفت، و سپس، هنگامی که به خانه آمد و به اعمال نفرت خود رسید و به شدت از ترس او ناشی می شد، این تحقق کامل در طول زمان شوهرش بیماری است. به نظر می رسید، در برخی موارد، او ترکیبی از یک قلب را برای خدمت به من نشان داد (منظورم این است که به صورتی خوب، نه به معنای منفی از سرولوژی)، و به نوعی، شاید فقط چند بار (؟) حس سرویس به عنوان راهی برای اعمال قدرت و نفرت. اما من تا به حال به نحوی اشتباه گرفته شده است و این سردرگمی گسترش واکنش همسایه، زمانی که او متوجه است که او در پایان طناب خود است - او با شکست او آشفته است، بلکه با تغییر رابطه بین او و موسی. در یکی از مقالاتی که من خواندم، ذکر شد که آنها عاشقانه بودند، اما واکنش او به وی و قدرتش در برابر او به نظر می رسد که بیش از حد پیچیده شده تا هرگز به عنوان یک عاشقانه توصیف شود. او به نوعی مجذوب شد و با این حال وحشت زده به نظر می رسید. و این در مقایسه با کمبود مطلق احترام به شوهرش و جزئیات بسیار کمی که نشان از عدم رهبری او، کمبود نیروی داخلی دارد، مخالف است. پس کجا قدرت واقعی یافت شد؟ در چه چیزی در روابط خارجی آشکار شد؟ و سوء استفاده از قدرت توسط صاحبان مزرعه سفید؟ و این چرخش از دیدگاه تازه واردین از دیدن همه به عنوان مردم، دیدن سفیدپوست به عنوان مردم واقعی، و سیاه پوستان به عنوان چیزی متفاوت، چیزی جداگانه، چیزی کمتر؟ به نظر می رسید که سفیدپوستان مراقب بودند که ذهن خود را از هرگونه تشخیص سیاهپوستان به عنوان انسان ها خلاص کنند - آنها می دانستند، آنها درک می کردند، در عین حال تمام سخنرانی و اقدامات آنها در جهت نفی آنها به عنوان موجودات کمتر بود. (مخفی کردن اسپویلر)] خوب، بنابراین، هنوز هم فکر می کنم، همانطور که گفتم. همچنان احساس می کنید که من یک کلید را از دست می دهم.
مشاهده لینک اصلی
گرز آواز می خواند، که در اصل در سال 1950 منتشر شد، رمان نخستین نویسنده دوریس لسینگ بود که برنده جایزه نوبل شد. آن را با تنش و شومرها با بینش نسبت به روابط نژادی، استعمار، ازدواج و زندگی روستایی در آنچه که در آن زمان رودزیا جنوبی بود، برطرف می شود. این کتاب شگفت آور اعتماد به نفس در غیر متعارف باز می شود، بعضی ممکن است در قالب یک داستان روزنامه ای با \" € œspecial correspondentâ €: مری ترنر، همسر ریچارد ترنر، یک کشاورز در Ngesi، در روزنامۀ صبح روز چهارشنبه در حیاط جلوی خانه اش کشته شد. خانه کارگر که بازداشت شده است به جرم اعتراف کرده است. هیچ انگیزه کشف نشده است. فکر می کنم او در جستجوی اشیاء با ارزش است. اولین (تکان دهنده) نمودار فصل آنچه اتفاق می افتد بلافاصله پس از کشف بدن - سردرگمی سردرگمی انواع استعمار سفید به عنوان قاضی، هیئت منصفه و اعدام است. اما پس از آن روایت یک پیچ و تاب جالب روبرو می شود و آنچه شروع می شود به عنوان یک قاتل رمز و راز می شود داستان چگونه زن در آن منطقه زندگی می کردند چندین دهه قبل. زن - \"ماریا\" زمانی بود که روشن، جوان و مستقل بود، یک زندگی نسبتا بی رحمانه در شهر زندگی می کند. اما پس از آن، با تیک تیک ساعت، او به کنوانسیون اجتماعی پیوست و ازدواج کرد، با وجود اینکه او هرگز احساس نیاز به داشتن یک شریک و از جنس را نگران کرده بود (امروزه ما احتمالا او را به عنوان â € œasexualâ €). شوهرش، دیک ترنر، کشاورز مبارزه می کند که او را به سمت بوش می کشد، جایی که انتظار می رود که یک زندگی از انزوای روستایی در یک «زلزله» پوشیده، زندگی کند و خانوار را اداره کند و بانی سیاه را که آشپزی می کند و پاک کند برای زن و شوهر. برای خواندن بقیه بررسی من، لطفا از وبلاگ من دیدن کنید.
مشاهده لینک اصلی
من احساس خوشی بدنی داشتم چمن آواز می خواند این خوب است. به سختی اعتقاد بر این بود که اولین رمان Lessing بود. داستان مرگ مریم ترنر و مرگ و میر ناشی از آن به خوبی بیان شده است که من احساس ناراحتی، اما درک قوی از نوع تلخی و نفرت را داشتم که تنها می توانست آن را رد کند. من نمی توانم بگویم که می خواهم ضمانت و تلخی را خیلی نزدیک ببینم اما نمیتوانم آنرا بگذارم. و در حالی که من (با عرض پوزش) نمی توانستم با مری ارتباط برقرار کنم، راه هایی که او خود را از هم جدا می کرد، به آرامی رد می کرد و محکوم کردن کسانی که در اطراف او بودند، به طرز واضح انتقال می یافتند که شخصا در روانۀ خود دخالت نداشت. صحنه های مورد علاقه در یک فیلم سینمایی باز می شود که در آن دیک، کشاورز فقیر، به صورت یک زن که به طور خلاصه در مخاطبان آن را می بیند، مشتاق است. پس از فیلم، او یک خانوم بسیار خسته کننده و بی ادب را می کشد اما ماهها بعد از آن فانتزی در مورد یک زندگی با زن به چشم می خورد. پس از اینکه او موفق به کشف زن رویای خود می شود، متوجه می شود که او همان زن کم عمق است که به خانه می رود. به جای رد فانتزی او، او داد و با مری و ترنر، کوچک و خودخواه، ازدواج می کند. بیشتر چیزهایی که من در مورد The Grass آواز می خواند، وجود دارد، اما تصاویر ساده ای مانند این که خودم را خیره کننده به ارزیابی صادقانه خود، دیگران و روابط است فراتر از زمینه تاریخ آپارتاید قدرتمند است که لسینگ به خوبی ترجمه می کند.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب علف ها آواز می خوانند
چمن آواز می خواند i> چشم انداز تخیلی لسینگ را با خود به زودی به یاد می آورد
دوریس لسینگ از پدر و مادر بریتانیایی در ایران در سال 1919 متولد شد و با خانواده اش به رودزیا جنوبی رفت و هنگامی که او پنج ساله بود او در سال 1949 به انگلستان رفت و از آن زمان تاکنون زندگی کرده است. او نویسنده بیش از سی کتاب - رمان، داستان کوتاه، گزارش، اشعار و نمایشنامه است - و در میان مهم ترین نویسندگان دوران پس از جنگ در نظر گرفته شده است. جدیدترین آثار او شامل دو جلد از زندگینامه، زیر پوست من i> و پیاده روی در سایه، i> و یک رمان، ماره و دان i> است.
خرید کتاب علف ها آواز می خوانند
جستجوی کتاب علف ها آواز می خوانند در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
مارتین ترنر، مامور ویژه ویژه ماری ترنر، همسر ریچارد ترنر، یک کشاورز در Ngesi، روز گذشته صبح روز یکشنبه در واندا جلوی خانه اش کشته شد. خانه کارگر که بازداشت شده است به جرم اعتراف کرده است. هیچ انگیزه کشف نشده است. فکر می کنم او در جستجوی اشیاء با ارزش است.\nخواننده گویا در این گزارش خبری باز می شود و واکنش های مضطرب به مکان مریم ترنر، خواننده می فهمد که چیزی شبیه به آن چیزی است که مریم اجازه می دهد که توسط یک بومی کشته شود. برخی از ضعف هایی که دیگران ممکن است تشخیص دهند و به دنبال بهره برداری باشند. سوال این است که چگونه ماری برای رسیدن به پایان وحشتناکی او ملاقات کرد، داستان این کتاب می شود، و در عین حال، نویسنده Doris Lesing، همه ی زشتی هایی را که جوانان رودزیا جنوبی را به خود مشغول داشتند، نشان می دهد. پس از این فصل آغازین، ما مری را به عنوان یک زن جوان ملاقات می کنیم، که در دوران کودکی دوران کودکی خود را در «جاده های گرد و خاکی» توصیف می کند. والدینش ازدواج شادی نداشتند، و به عنوان مریم در حال حاضر یک ساکن شهر خودکفایی است، او قصد ندارد تا نیازهای خود را به کسانی که در برخی از انسانها هستند را از بین ببرد. با این حال، هنگامی که ماری می آموزد، تکلیف او موضوع شایعات و خنده در میان دوستانش است - و هنگامی که یک کشاورز پس از جلسه دوم خود ازدواج را پیشنهاد می کند - مری اجازه می دهد تا خودش را به یک مزرعه دور و ناپایدار منتقل کند. مری به عنوان معشوقه جدید خانه نیز نصب شده است، مری به اندازه ی بی اعتمادی و بی احتیاطی به حضور خادمان سیاه و سفید، او را به عنوان یک کارمند متوسط و سخت کار می کند و قادر به وفاداری هر خانه نواز نیست. از وضعیت او با دوختن پرده ها و اجرای یک عمل جراحی کوچک مرغ از خود، مریم در نهایت توسط گرما از حومه شهر ضرب و شتم، فقر ناشی از شیوه های کشاورزی خود را از شوهرانش و ناخوشایند رابطه او با موسی دارد: آشپزخانه نهایی شوهرش اجازه نمی دهد مریم را رد کند. در حالی که در ابتدا ماری یک خیاطی مد روز بود، در پایان کتاب، چند سال بعد، یک بدبختی زامبیکشی ایجاد می کرد؛ نوعی \"سفید پوستان\" که مادر ماری اصرار داشت که هرگز آنها نبودند (به این دلیل که شما تا به حال به پایین آمده اید، شما به مراتب بهتر از بومی ها هستید). در عین حال در مزرعه، دیک ترنر، در حالی که یک کارفرمای نوع و منصفانه، از نیروی کار بدون تغییر او؛ یک مشکل مشترک در میان تمام صاحبخانه سفید است. آنها در مورد کارگرانشان با تحریک مکرر در صدای خود صحبت می کنند: بومی های فردی که ممکن است آنها را دوست داشته باشند، اما به عنوان یک جنس، آنها آنها را از بین می برند. آنها آنها را به نقطه عطسه می اندازند. آنها هرگز از ناراحتی خود شکایت نمیکنند، و باید با بومیها برخورد کنند که نسبت به رفاه مرد سفید پوست بسیار بی تفاوت هستند و فقط به دنبال خودشان هستند. آنها هیچ تصوری از شأن کار نداشتند، هیچ تصوری از بهبود کار خود را نداشتند. بدیهی است که این امر به خواننده عجیب و غریب است، اما بدون شک وجود دارد که این به این معنی است که این کشاورزان در مورد نیروی کار که کمی بیش از بردگان بودند فکر می کردند. این توضیح داده شده است که باندهای مطبوعاتی می توانند به عنوان پناهجویان به سمت شهرها از روستاهای خود رانده شوند - حتی اگر آنها سعی در از بین بردن آن را داشته باشند، حتی اگر آنها سعی در از بین بردن آنها را داشته باشند، و سپس افراد را به قراردادی سالانه 5 پوند به کشاورزان فروخت: این افراد ربوده شده موظف بودند که با یک سال کار کار پرداخت کنند، پس از آن یک دستمزد کوچک برای ماندن ارائه شد؛ â € œ خود را بهبود می بخشد توسط کار سخت در واقع. قدرت سفید به نظر می رسد یک چیز متزلزل است، بنابراین هنگامی که یک همسایه ثروتمند شاهد ماریس از دست دادن کنترل بر موسی است، او به مداخله می آید: یک خانه کارآفرین می تواند کل سیستم را تضعیف کند. چارلی در مبارزه برای جلوگیری از جذب نیروی جدید به ارتش رو به رشد سفیدپوستان فقیر، که به نظر می رسد به مردم سفیدپوست محترم بسیار تکان دهنده (هر چند خجالت نکشید، زیرا آنها نفرت و نفرت از خیانت به استانداردهای سفید، و نه تاسف) از همه میلیون ها نفر از افراد سیاه پوست که به محله های فقیرنشین و یا به سرزمین های در حال فروپاشی کشور خود می روند.\nمن در مورد تاریخ زیمبابوه امروز از The Grass آواز خوشم می آید، از صحنه های توصیفی اما نه فلورید لذت بردم، و من فکر می کردم که روایت ماریس به جنون ناعادلانه گفته شده است. چیزی که من هرگز نفهمیدم این است که چرا موسی مری را می کشد، به غیر از اینکه او بی رحمانه به نقش خود در سرنوشت ناراضی اش کشیده شد. در یک کتاب که بیثباتی از اکثریت سیاه در جنوب رودزیا در دوران پس از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد، عدم درک انگیزه های موسی، تقریبا مثل یک اقدام نژادپرستانه بود؛ همانطور که بیشتر او در کنترل اعمال خود بیش از حیوانات مزارع بود. ناراحتی من از این هزینه این کتاب یک ستاره است.
مشاهده لینک اصلی
4/19/2012 هنوز هم به این کتاب فکر می کنم - خیلی دردناک، بسیار خشک و مشتاق .... خیلی در مورد روابط قدرت، و من احساس کردم که من از دست دادن و / یا سوء تفاهم در زیر متن اصلی بود. برخی از نظریات دیگری که در اینجا آورده شده اند، برخی گفته اند که موسی (مشاهده اسپویلر) [تصمیم نهایی برای کشتن مری آمد زمانی که او به تخریب لباس پوشیدن او بود، اما این به نظر می رسید پس از تبادل عادت و قدرت قدرت / نفرت بین آنها ابتدا وقتی که او کار نظارت بر کار مزرعه را انجام داد و از این موضع مورد آزار قرار گرفت، و سپس، هنگامی که به خانه آمد و به اعمال نفرت خود رسید و به شدت از ترس او ناشی می شد، این تحقق کامل در طول زمان شوهرش بیماری است. به نظر می رسید، در برخی موارد، او ترکیبی از یک قلب را برای خدمت به من نشان داد (منظورم این است که به صورتی خوب، نه به معنای منفی از سرولوژی)، و به نوعی، شاید فقط چند بار (؟) حس سرویس به عنوان راهی برای اعمال قدرت و نفرت. اما من تا به حال به نحوی اشتباه گرفته شده است و این سردرگمی گسترش واکنش همسایه، زمانی که او متوجه است که او در پایان طناب خود است - او با شکست او آشفته است، بلکه با تغییر رابطه بین او و موسی. در یکی از مقالاتی که من خواندم، ذکر شد که آنها عاشقانه بودند، اما واکنش او به وی و قدرتش در برابر او به نظر می رسد که بیش از حد پیچیده شده تا هرگز به عنوان یک عاشقانه توصیف شود. او به نوعی مجذوب شد و با این حال وحشت زده به نظر می رسید. و این در مقایسه با کمبود مطلق احترام به شوهرش و جزئیات بسیار کمی که نشان از عدم رهبری او، کمبود نیروی داخلی دارد، مخالف است. پس کجا قدرت واقعی یافت شد؟ در چه چیزی در روابط خارجی آشکار شد؟ و سوء استفاده از قدرت توسط صاحبان مزرعه سفید؟ و این چرخش از دیدگاه تازه واردین از دیدن همه به عنوان مردم، دیدن سفیدپوست به عنوان مردم واقعی، و سیاه پوستان به عنوان چیزی متفاوت، چیزی جداگانه، چیزی کمتر؟ به نظر می رسید که سفیدپوستان مراقب بودند که ذهن خود را از هرگونه تشخیص سیاهپوستان به عنوان انسان ها خلاص کنند - آنها می دانستند، آنها درک می کردند، در عین حال تمام سخنرانی و اقدامات آنها در جهت نفی آنها به عنوان موجودات کمتر بود. (مخفی کردن اسپویلر)] خوب، بنابراین، هنوز هم فکر می کنم، همانطور که گفتم. همچنان احساس می کنید که من یک کلید را از دست می دهم.
مشاهده لینک اصلی
گرز آواز می خواند، که در اصل در سال 1950 منتشر شد، رمان نخستین نویسنده دوریس لسینگ بود که برنده جایزه نوبل شد. آن را با تنش و شومرها با بینش نسبت به روابط نژادی، استعمار، ازدواج و زندگی روستایی در آنچه که در آن زمان رودزیا جنوبی بود، برطرف می شود. این کتاب شگفت آور اعتماد به نفس در غیر متعارف باز می شود، بعضی ممکن است در قالب یک داستان روزنامه ای با \" € œspecial correspondentâ €: مری ترنر، همسر ریچارد ترنر، یک کشاورز در Ngesi، در روزنامۀ صبح روز چهارشنبه در حیاط جلوی خانه اش کشته شد. خانه کارگر که بازداشت شده است به جرم اعتراف کرده است. هیچ انگیزه کشف نشده است. فکر می کنم او در جستجوی اشیاء با ارزش است. اولین (تکان دهنده) نمودار فصل آنچه اتفاق می افتد بلافاصله پس از کشف بدن - سردرگمی سردرگمی انواع استعمار سفید به عنوان قاضی، هیئت منصفه و اعدام است. اما پس از آن روایت یک پیچ و تاب جالب روبرو می شود و آنچه شروع می شود به عنوان یک قاتل رمز و راز می شود داستان چگونه زن در آن منطقه زندگی می کردند چندین دهه قبل. زن - \"ماریا\" زمانی بود که روشن، جوان و مستقل بود، یک زندگی نسبتا بی رحمانه در شهر زندگی می کند. اما پس از آن، با تیک تیک ساعت، او به کنوانسیون اجتماعی پیوست و ازدواج کرد، با وجود اینکه او هرگز احساس نیاز به داشتن یک شریک و از جنس را نگران کرده بود (امروزه ما احتمالا او را به عنوان â € œasexualâ €). شوهرش، دیک ترنر، کشاورز مبارزه می کند که او را به سمت بوش می کشد، جایی که انتظار می رود که یک زندگی از انزوای روستایی در یک «زلزله» پوشیده، زندگی کند و خانوار را اداره کند و بانی سیاه را که آشپزی می کند و پاک کند برای زن و شوهر. برای خواندن بقیه بررسی من، لطفا از وبلاگ من دیدن کنید.
مشاهده لینک اصلی
من احساس خوشی بدنی داشتم چمن آواز می خواند این خوب است. به سختی اعتقاد بر این بود که اولین رمان Lessing بود. داستان مرگ مریم ترنر و مرگ و میر ناشی از آن به خوبی بیان شده است که من احساس ناراحتی، اما درک قوی از نوع تلخی و نفرت را داشتم که تنها می توانست آن را رد کند. من نمی توانم بگویم که می خواهم ضمانت و تلخی را خیلی نزدیک ببینم اما نمیتوانم آنرا بگذارم. و در حالی که من (با عرض پوزش) نمی توانستم با مری ارتباط برقرار کنم، راه هایی که او خود را از هم جدا می کرد، به آرامی رد می کرد و محکوم کردن کسانی که در اطراف او بودند، به طرز واضح انتقال می یافتند که شخصا در روانۀ خود دخالت نداشت. صحنه های مورد علاقه در یک فیلم سینمایی باز می شود که در آن دیک، کشاورز فقیر، به صورت یک زن که به طور خلاصه در مخاطبان آن را می بیند، مشتاق است. پس از فیلم، او یک خانوم بسیار خسته کننده و بی ادب را می کشد اما ماهها بعد از آن فانتزی در مورد یک زندگی با زن به چشم می خورد. پس از اینکه او موفق به کشف زن رویای خود می شود، متوجه می شود که او همان زن کم عمق است که به خانه می رود. به جای رد فانتزی او، او داد و با مری و ترنر، کوچک و خودخواه، ازدواج می کند. بیشتر چیزهایی که من در مورد The Grass آواز می خواند، وجود دارد، اما تصاویر ساده ای مانند این که خودم را خیره کننده به ارزیابی صادقانه خود، دیگران و روابط است فراتر از زمینه تاریخ آپارتاید قدرتمند است که لسینگ به خوبی ترجمه می کند.
مشاهده لینک اصلی