کتاب زوربای یونانی

اثر نیکوس کازانتزاکیس از انتشارات نگاه - مترجم: محمود مصاحب-1001 رمانی که باید قبل از مرگ بخوانید

این مبارزه بین زیبایی شناختی و عقلانی، زندگی درونی و زندگی ذهن است. رمان کلاسیک Zorba یونانی داستان دو مرد، دوستی باور نکردنی آنها و اهمیت زندگی به طور کامل است. زوربا، یک مرد کارگر یونانی، شخصیت بزرگتر از زندگی است، پر انرژی و غیر قابل پیش بینی است. او با رابرت نامعلوم به کرت به کار در معادن سنگ قبر راوی می پردازد و این جفت یک رابطه منحصر به فرد را ایجاد می کند. دو نفر نمی توانند بیشتر از هم جدا شوند: روایتگر مغزی، متوسط و محفوظ است؛ Zorba بی حد و حصر است، روحیه، و فراتر از قواعد تمایل. در طول سفر خود، او بزرگترین دوست و الهام بخش راوی می شود و به او کمک می کند تا از شادی زندگی لذت ببرید.


خرید کتاب زوربای یونانی
جستجوی کتاب زوربای یونانی در گودریدز

معرفی کتاب زوربای یونانی از نگاه کاربران
عصر یه روز بهاری در حالیکه تو اتاق کارم پیش باقی دانشجوها مشغول تایپ بودم، همکلاسیم زنگ زد و ازم پرسید همه کتابامو تموم کردمو حالا کتابخونم خالی از کتابای تازه یا ناتمومه یا نه؟ ! جواب دادم که هنوز مشغول خوندن زوربا هستم. پرسید کتاب خوبیه؟ جواب من در دو جمله خلاصه می شد: نه، یه فردی که همه معیاراش کاملا درست نیست رو تبدیل به بت کردن!
زوربای یونانی مردیست یونانی. اینطور نوشتم چون یونانی بودن یه فرد واسه من امتیاز محسوب می شه! نمی دونم اسمش نژاد پرستیه یا نه اما یونان و یونانی ها رو دوست دارم. از این پوئن اول که بگذریم یکم به شخصیت خود این فرد نزدیک تر می شیم: زوربای یونانی مردیست یونانی و میانسال (نمی خوام بگم کهنسال ) که هم ویژگی های مثبت و هم خصائل منفی اش بغایت اگزجره شده هستند. قطعا میشه علت این امر رو نسبی بودن خوبی و بدی برای افراد مختلف در نظر گرفت چون متاسفانه یا خوشبختانه یه خط کش مشخص خیلی عمومی برای بشریت وجود نداره و هیچ وقت هم نداشته تا همه ی خوبی ها و بدی ها بر پایه اون تعریف بشه. این موضوعی بود که من هرگز بهش فکر نمی کنم تا روزیکه جندقی بهش اشاره کرد... تمام بی نظمی ها و پارادوکس های افکاری من هم از همون روز شروع شد... بگذریم. بهرحال ممکن بوده قصد نویسنده ارائه شخصیت زوربا بعنوان یک شخصیت کاملا مثبت بوده باشه. مثبت، تابو شکن، بی توجه به هنجار ها و آزاد.
اما من تعبیر دیگه ای از این فرد دارم: این فرد از بعضی جهات بسیار مثبت بود: زندگی در لحظه، تلاشگری و کوشایی، همنوع دوستی، قدرت غلبه بر افکار و اندیشه های منفی و عبور از سد مشکلات، قوت اراده و جسارت و شهامتی بی مانند از جمله سجایای اخلاقی این فرد بود.
اما برخی مسائل هم باعث می شد این فرد کاملا سفید نباشه! بلکه به یک شخصیت خاکستری تنزل پیدا کنه و برخی جاها تا حدی پیش بره که به کل از چشم من بیفته: زوربا غریزه و غریزه پردازی رو به حد اعلای خودش رسونده بود. واقعا متوجه نمی شم چرا غریزه باید تا این حد آزاد و بی قید پرورده بشه و اولویت زندگی یه فرد قرار بگیره؟ زن در نگاه این افراد از بشر، چه مفهوم دیگری بجز @زمین زراعت@؛@صرفا اسباب لذت و آرامش مرد@؛ @چاله ی اغنای غرایز مردانه@ پیدا می کنه؟ آیا این نوع نگرش به جنس زن، نوعی اجحاف در حق این آفریده خداوند و یا اصلا قلمداد سازی قطعی زن بعنوان جنس دوم نیست؟ چه چیز باعث میشه که یک مرد در رابطه با همه ی زنان(توجه کنید: همه ی زنان! ) باور داشته باشه که این زن قطعا (حتما! ) مغلوب لطایف کلامی وی خواهد شد؛ جسم خود را ،به قطع، به او تقدیم خواهد نمود؟! اصلا چرا هدف از پرداخت به احساسات پاک یک زن؛ دستیابی به جسم اوست؟! چرا جسمیت یک زن به مردان اینچنینی انگیزه مهرورزی و همدلی با اونها رو می ده و بد تر از این، چرا چنین مردانی میشن الگوی کتاب هایی مشابه کتاب مذکور؟!!! من هرگز فمنیست نبودم و هرگز نسبت به این مکتب نوظهور و بی بنیه، دید خوبی هم نداشتم. اما افکار @انسان دوستانه@ هیچ ارتباطی به تعلق به مکتب خاصی ندارن!
زوربا در طی زندگی خودش دوست خوبی برای راوی، سرکارگری جدی برای کارگران و ساکنی مفید و کار آفرین برای مردم روستا بوده، اما آیا پدر خوبی هم بوده؟ آیا همسر خوبی برای مادر دختر خودش بوده؟ چه چیز باعث میشه مسئولیت ها بهمین راحتی کمرنگ بشن؟
زوربا که فردی اندیشمند بوده چطور در رابطه با مسائل مهم و غیر قابل انکاری مثل داستان آفرینش، هدف از خلقت آدمی، آینده جهان، ، فلسفه مرگ ،سرای دوم، عدل پاداش و جزا و.... نظر خاصی نداره و با داستان سرایی ها ی کاملا کودکانه از پاسخ به این دغدغه ها سرباز می زنه، در حالیکه این ها دغدغه های خودش هم هستند! ! و آیا کازانتزاکیس در رابطه با چنین موارد مهمی ضعیف عمل نکرده و از پرداخت به چنین سوالات مهمی تفره نرفته ست؟
همه ی این ها و چراهای دیگه باعث شدن تا من زوربا رو بعنوان یک انسان تلاشگر و کوشا، شادی طلب، همنوعدوست؛ و قوی در برخورد با بحران ها قبول داشته باشم و نه چیز دیگر.
فقط اشاره به این نکته یادم نره: زوربا مهر غیر قابل وصفی نسبت به سایر هم نوعان حتا دشمنانش داشت که برای من کاملا قابل توجه و نفیس بود. نگاهی که حس می کنم در نگاهم تا حدودی هرچند اندک، رسوخ کرده باشه(:
پی نوشت: در بین تمام شخصیت ها، بیش از همه شخصیت دوست راوی (اگه اشتباه نکنم استراویداکی بود اسمش ) رو شیفته بودم فردی ارزشمند بود با طبعی بلند.... .
پی تر نوشت: دوست داشتم بیشتر می نوشتم چون هنوز یه چنتا مورد دیگه که واسه خودم جالب بود اشاره نکردم. در این لحظه خوابم میآد! شاید وقتی دیگر
سه و یک دقیقه بامداد هفده فروردین نود و پنج

مشاهده لینک اصلی
بی نظیرترین کتابی که می تونستم توی این بازه ی زمانی بخونم. بسیار خوشحالم که این کتاب رو خریدم و شروع کردم به خوندن. انقدر شیرین و لذت بخش بود که شبانه روز خوندمش. هر وقت میومدم که از روند داستان نا امید بشم باز یه ضربه ی مهلک وارد می شد که نظرم رو تغییر می داد. بعضی جاها به غیرت عقاید فمنیستیم بر می خورد(من فمنیست نیستم فقط بعضی عقایدش رو دارم) اما در نهایت انقدری کتاب خوب بود که این حس رو فاکتور بگیرم که تا چه حد زنها رو ضعیف به نمایش گذاشته و گرچه شاید در مورد یک دسته از زن ها کاملا این حقیقت محض باشه.
زوربا درس زندگی بود.
+ بعدا باز هم این ریویو رو ویرایش می کنم :)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زوربای یونانی


 کتاب سلاخ خانۀ شیکاگو (جنگل)
 کتاب Anna Karenina (دو جلدی)
 کتاب Anna Karenina 1
 کتاب The Hobbit
 کتاب Never Let Me Go
 کتاب Little Women