Widely regarded as Sadegh Hedayats masterpiece, the Blind Owl is the most important work of literature to come out of Iran in the past century. On the surface this work seems to be a tale of doomed love, but with the turning of each page basic facts become obscure and the reader soon realizes this book is much more than a love story. Although the Blind Owl has been compared to the works of the Kafka, Rilke and Poe, this work defies categorization.
Considered the most important work of modern Iranian literature, The Blind Owl is a haunting tale of loss and spiritual degradation. Replete with potent symbolism and terrifying surrealistic imagery, Sadegh Hedayat’s masterpiece details a young man’s despair after losing a mysterious lover. And as the author gradually drifts into frenzy and madness, the reader becomes caught in the sandstorm of Hedayat’s bleak vision of the human condition.
خرید کتاب بوف کور
جستجوی کتاب بوف کور در گودریدز
معرفی کتاب بوف کور از نگاه کاربران
بهتر دیدم قسمتی از متنی که «ابراهیم گلستان» در شماره ی اخیر مجله ی صدا به مناسبت «80 سالگی بوف» کور نوشته است را بیاورم:
اما @بوف کور@ که هنوز مانده است به ضرب عظمتش نیست که پابرجاست. @بوف کور@ یک جهش بیسابقه و همینجور بی لاحقه ای بود که به ضرب نفسانیات خودش بود که بود و تک بود و تک ماندن حتی در میان کارهای یک انسان استثنایی ولی آسیبپذیری که هدایت بود . آسیبپذیری هدایت حاصل خالی بودن محیط در نوع کار و اندیشه و حسیات خودش بود. تنها بود و تنها ماند و از همان تنهایی منفرد و دور از حسدهای بیزبان و بی جرات محیط خودش بود، و ماند و رفت ولی مانده است....
...بد کرد که خود را کشت ؛ اما خوب کرد که زودتر مرد. کارش همین @بوف کور@ و آن @وق وق صاحاب@ تا امروز که زنده است ؛ هرچند خودش ، تکرار میکنم، بد کرد که خود را کشت اما چهبهتر که زودتر مرد بی بیشتر آزرده شدنهای ناگزیر دور از تحمل به دنبال بدیها و بدکاریهای آشنایان بیجا آشنایش که دور بودند از حد انسان بودنش ، و خطا کردند که خلل آوردند به حد انسان بودنش....(
مشاهده لینک اصلی

داستان با جمله ای شروع میشه که هر کسی می تونه باهاش ارتباط برقرار کنه:
«در زندگي زخمهايي است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد.»
این دردها را نمی توان به کسی ابراز کرد...
همه امون همچین حسی رو تجربه کردیم که نمی تونستیم حس هامون رو با کسی در میون بگذرایم. این درد مشترک کشش رو برای خوندن کتاب زیاد می کنه اما در ادامه در چهل و چهار صفحه ی اول داستانی گیج کننده در اختیار خواننده قرار می گیره که هر کسی ممکنه از سبک و گیج کنندگیش لذت نبره.
به شخصه جذابیت داستان برام به خاطر این جملات بود که قبل از باز کردن کتاب شنیده بودم:
«اگر حالا تصميم گرفتم که بنوسيم، فقط براي اينست که خود را به سايهام معرفي بکنم – سايهاي که روي ديوار خميده و مثل اين است که هر چه مينوسيم با اشتهاي هرچه تمامتر ميبلعد.»
باز در انتهاي همين بخش تکرار ميکند:
«من فقط براي سايه خودم مينويسم که جلو چراغ به ديوار افتاده است، بايد خودم را بهش معرفي کنم.»
من همزمان کتاب رو از روی دو نسخه خوندم. نسخه ی اصلی چاپ خانه ی سپهر به صورت کتاب صوتی با صدای فرید حامد و انتشارات جاویدان که متاسفانه مقداری در متن دست برده شده بود و کامل نبود، در نتیجه من به نسخه ی صوتی ای که داشتم اتکا می کردم.
اولین بار وقتی شخصیت اصلی داشت از شباهت نقاشی ها روی کوزه و قلم دان حرف می زد من توی ذهنم جرقه خورد که این جا ممکنه با یه چند شخصیتی رو به رو باشیم و این ها همه توهم خود فرد باشه. لذت بردن از داستان از این جرقه ی توی ذهنم شروع شد.
نمی تونم بگم که سبک این کتاب سبک مورد علاقه ام بود یا اینکه از دارک بودنش خوشم میومد اما می تونم بگم صداق هدایت نهایت هدف یک کتاب و داستان این چنینی رو به غایت رسوند. پس دلیلی نمی بینم که بهش کمتر از پنج ستاره بدم. حتی با اینکه مدت ها برای خوندن این کتاب استخاره کردم و عقب انداختم و اخم و تَخم کردم، نهایتا از خوندنش لذت بردم و با یه طعم جدید از کتاب های ایرانی آشنا شدم.
این کتاب مطمئنا کتاب محبوبم نیست اما کتاب فوق العاده ارزشمندیه که از کتاب محبوبم ارزشش پایین تر نیست.
مطمئنا این کتاب رو در آینده باز هم می خونم.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بوف کور
خرید کتاب بوف کور
جستجوی کتاب بوف کور در گودریدز
اما @بوف کور@ که هنوز مانده است به ضرب عظمتش نیست که پابرجاست. @بوف کور@ یک جهش بیسابقه و همینجور بی لاحقه ای بود که به ضرب نفسانیات خودش بود که بود و تک بود و تک ماندن حتی در میان کارهای یک انسان استثنایی ولی آسیبپذیری که هدایت بود . آسیبپذیری هدایت حاصل خالی بودن محیط در نوع کار و اندیشه و حسیات خودش بود. تنها بود و تنها ماند و از همان تنهایی منفرد و دور از حسدهای بیزبان و بی جرات محیط خودش بود، و ماند و رفت ولی مانده است....
...بد کرد که خود را کشت ؛ اما خوب کرد که زودتر مرد. کارش همین @بوف کور@ و آن @وق وق صاحاب@ تا امروز که زنده است ؛ هرچند خودش ، تکرار میکنم، بد کرد که خود را کشت اما چهبهتر که زودتر مرد بی بیشتر آزرده شدنهای ناگزیر دور از تحمل به دنبال بدیها و بدکاریهای آشنایان بیجا آشنایش که دور بودند از حد انسان بودنش ، و خطا کردند که خلل آوردند به حد انسان بودنش....(
مشاهده لینک اصلی

داستان با جمله ای شروع میشه که هر کسی می تونه باهاش ارتباط برقرار کنه:
«در زندگي زخمهايي است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا ميخورد و ميتراشد.»
این دردها را نمی توان به کسی ابراز کرد...
همه امون همچین حسی رو تجربه کردیم که نمی تونستیم حس هامون رو با کسی در میون بگذرایم. این درد مشترک کشش رو برای خوندن کتاب زیاد می کنه اما در ادامه در چهل و چهار صفحه ی اول داستانی گیج کننده در اختیار خواننده قرار می گیره که هر کسی ممکنه از سبک و گیج کنندگیش لذت نبره.
به شخصه جذابیت داستان برام به خاطر این جملات بود که قبل از باز کردن کتاب شنیده بودم:
«اگر حالا تصميم گرفتم که بنوسيم، فقط براي اينست که خود را به سايهام معرفي بکنم – سايهاي که روي ديوار خميده و مثل اين است که هر چه مينوسيم با اشتهاي هرچه تمامتر ميبلعد.»
باز در انتهاي همين بخش تکرار ميکند:
«من فقط براي سايه خودم مينويسم که جلو چراغ به ديوار افتاده است، بايد خودم را بهش معرفي کنم.»
من همزمان کتاب رو از روی دو نسخه خوندم. نسخه ی اصلی چاپ خانه ی سپهر به صورت کتاب صوتی با صدای فرید حامد و انتشارات جاویدان که متاسفانه مقداری در متن دست برده شده بود و کامل نبود، در نتیجه من به نسخه ی صوتی ای که داشتم اتکا می کردم.
اولین بار وقتی شخصیت اصلی داشت از شباهت نقاشی ها روی کوزه و قلم دان حرف می زد من توی ذهنم جرقه خورد که این جا ممکنه با یه چند شخصیتی رو به رو باشیم و این ها همه توهم خود فرد باشه. لذت بردن از داستان از این جرقه ی توی ذهنم شروع شد.
نمی تونم بگم که سبک این کتاب سبک مورد علاقه ام بود یا اینکه از دارک بودنش خوشم میومد اما می تونم بگم صداق هدایت نهایت هدف یک کتاب و داستان این چنینی رو به غایت رسوند. پس دلیلی نمی بینم که بهش کمتر از پنج ستاره بدم. حتی با اینکه مدت ها برای خوندن این کتاب استخاره کردم و عقب انداختم و اخم و تَخم کردم، نهایتا از خوندنش لذت بردم و با یه طعم جدید از کتاب های ایرانی آشنا شدم.
این کتاب مطمئنا کتاب محبوبم نیست اما کتاب فوق العاده ارزشمندیه که از کتاب محبوبم ارزشش پایین تر نیست.
مطمئنا این کتاب رو در آینده باز هم می خونم.
مشاهده لینک اصلی