بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسندهی چک، تفکر و کاوش دربارهی زندگی انسان و فاجعهی تنهایی او در جهان است... ؛
چگونه بار هستی را به دوش میکشیم؟ آیا «سنگینی» بار هولانگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبهرو میکند و به تفرک وا میدارد... اگرچه شخصیتهای کتاب واقعی نیستند، از انسان های واقعی، بهتر درک و احساس میشوند؛
خرید کتاب بار هستی
جستجوی کتاب بار هستی در گودریدز
معرفی کتاب بار هستی از نگاه کاربران
کاندارا یک کاپیتان کلاسیک را جذاب تر می کند.
مشاهده لینک اصلی
این کتاب دشوار است برای ارزیابی. از یک طرف، نوشتن دوست داشتنی است، با مشاهدات روشنی در مورد شرایط انسانی پر می شود. من واقعا از لحن آسان و مکالمه ای لذت بردم و من کاندرا را نفهمیدم که خود را به روایت بسپارد تا نقاط او را به دست آورد. من بسیار کمی (ترجمه: هیچ چیز در همه) در مورد فلسفه، اما می خواهم. از اکتشاف ایده ها در مورد موضوعاتی چون چرا در اینجا و یا معنای عشق لذت می برم. من عاشق چگونگی استفاده از مفاهیم سبک و سنگین برای تعریف شیوه زندگی مردم از طریق زندگی - با سبک و آزادی است که به شما اجازه می دهد که بلند شود و یا از وزن بارهای که ما حمل می کنیم بکشیم. بنابراین همه چیز تا به حال به آرامی ادامه داشت. . . *** SPOILER *** . . تا زمانی که من به فصل آمده است که به جزئیات جسورانه در مورد اعتماد توماس می رود. منظورم این بود، می دانستم که او در Tereza تقلب کرده است؛ ما یاد می گیریم که در همان ابتدا. من آن را در مورد او دوست داشتم، اما من هنوز او را شخصیت جالبی بودم که برخی از مشاهدات قابل قبول برای به اشتراک گذاشتن داشت. سپس من میزان زوجش را آموختم و او را از اعتبار به هرج و مرج محروم کرد. منظورم اینست که بازیکن هستم، و بعد توماس هستم. هس مثل یک گروه معتاد به مواد مخدر همه را به خود اختصاص می دهد. او ادعا می کند که همسرش بیش از هر چیز دیگری در دنیا را دوست دارد. او می داند که خیانت او را ناراحت می کند. پس او چه می کند؟ تلاش می کند رکورد جهانی گینس را برای برخورد های جنسی تنظیم کند. من نمیتوانم بفهمم که آیا او فقط بهترین مرد به نظر می رسد EVER (من به یاد هر چیزی که اشاره به آن)، و یا اگر زنان چک فقط از نظر فرهنگی به طور مداوم سرسبز و بی رحم است. کار خود را به عنوان یک واشر پنجره شامل راه رفتن به حداقل دو خانه / آپارتمان در روز و گفت:Hello، نام من توماس است. نوار! @ هرگز گفتگو طولانی تر از آن است. چگونه دیگر او را برای رابطه جنسی (دوباره، چند بار در روز) و در واقع شستن پنجره ها؟ و این کار می کند! او ظاهرا هرگز قطع نشده است. باز هم او باید براد پیت را به شرم برساند - مطمئنا نه شغلی و ثروت معتبر او، و نه هیچ وقت برای کشف شخصیت او! تریزا می داند که رابطه جنسی دارد چرا که موهایش بوی تمام وقت را مانند یک کشمکش زنانه بوجود می آورد. من حتی نمی خواهم حدس بزنم که چطور او با بوی کشاله های زن آشنا است. ظاهرا تاماس به اندازه کافی متفکر به نظر می رسد پس از هر برخورد، بعد از هر برخورد، بعد از هر برخورد، او خود را عملا خام می بخشد، اما موهایش را شستشو نمی کند، که او فقط مالش گرفته بود - شما آن را حدس زدید! خانم کشاله ران بپرسید چرا در مورد آن هم پاسخ این است - هس دمدمی مزاجی! قسمت مورد علاقه او یک زن زن است. واقعا؟ تمام قطعات بدن انسان، و مورد علاقه شما؟ خیلی عجیب و غریب و واقعا واقعا غم انگیز است. پس از آن او به صحبت در مورد چنگ زدن به مدت طولانی ادامه می دهد! من نمی خواهم حتی کسی را که دچار ضعف شده بود را بشناسم، خیلی کمتر در رختخواب با او هستم! منظورم این است که او را نابود می کند. او اصرار می ورزد که برای هر یک از این زنان مراقبت می کند، اما تعداد عدد و رشد مداوم این عدد با آن مخالف است. این ثابت نیاز به رختخواب هر زنی که او با آن ملاقات می کند، ادای احترام به آنها نیست، این یک راه غیر انسانی است. آنها مردم او نیستند؛ آنها یک کالای یکبار مصرف هستند. در صفحه 225، خسته شدم (چه کسی نمی تواند !!) که او را متوقف نمی کند @ او روزی دچار مشکلی بود که چشم اندازش را برای شکاف زمانی بعد از ظهر خود پیدا کند و به نظر می رسید که او یکی از روزهای نادرش را داشته باشد. او ناامید بود. زنان به معنای چیزی برای او نیستند - به جنسیت معتاد شده اند. او حتی نمی داند چه زن با او می خوابد. هر کس انجام خواهد داد در مورد این کتاب عاشق زیادی هست، اما این فصل درباره توماس مانند یک سوراخ بزرگ سیگار کشیدن در وسط یک جاده ای دیگر جذاب است. اگر تامس بیش از حد در حد طبیعی بود و او را به یک فرد به طور آشکار عمیقا آشفته که چشم انداز زندگی من مشکوک تبدیل شده است، من احتمالا با پنج ستاره رفته بود. همانطور که هست، من فقط می توانم به سه نفر بروم.
مشاهده لینک اصلی
اولا می گویم که این کتاب قطعا به عنوان عنوانش زندگی می کند. وقتی آن را به پایان رساندم، به طور خاص خالی احساس کردم، اگرچه لزوما در بدی نیست. این کتاب یکی از آن کتابهای خوب است که در نهایت همه چیز حل و فصل می شود. در واقع، من فکر می کنم این یکی از نکات اصلی نویسنده است: زندگی مثل این نیست، شبیه، غیر قابل پیش بینی و غیر قابل تحمل است. نویسنده با مشخص کردن موضوع اصلی و مضمون کتاب شروع می شود: دوگانگی بین سبک و وزن. او از دیدگاه پارمنیدس در مورد زندگی به عنوان نور چیزی با ایده ی نیچه درباره ی بازگشت ابدی، که کوندرا سنگین می داند، تناقض دارد. کاندرا معتقد است که هیچ بازگشت ابدی وجود ندارد و ما هرگز فرصت شانسی برای انتخاب دوم یا مسیرهای زندگی مان نخواهیم داشت؛ ما هرگز نمی توانیم به انجام کارهای متفاوت بپردازیم و بنابراین هرگز نمی توان زندگی های مختلف را مقایسه کرد تا بدانند که کدام یک مناسب است. با توجه به این همه، کاندرا تعجب می کند که آیا هر معنا یا وزن را می توان به زندگی در همه جا نسبت داد یا اگر معنای وجود داشته باشد، تنها نورمنی غیر قابل تحمل وجود دارد. ما دو زوج را دنبال می کنیم: توماس و ترسا؛ سابینا و فرانتس. اکثر این کتاب در پراگ، اولین بار در بهار سال 1368 پراگ، دوره ای از آزاد سازی سیاسی و فرهنگی است؛ و سپس پس از حمله به سربازان شوروی. من از همه این کتاب را توصیه می کنم؛ آن پر از افسانه های فلسفی فکری و هیجان آور است. این توانایی انجام دادن کارهایی را که من فکر می کنم تمام داستان های خوب باید انجام دهند: تغییر دهید، به عنوان مثال، تغییراتی را که می بینید، فقط کمی.
مشاهده لینک اصلی
در این کتاب بسیاری از چیزهای غیر قابل تحمل وجود دارد، که هیچ کدام از آنها نیازی به سبک بودن وجود ندارد. بدبختی غیر قابل تحمل این کتاب. خودمختاری غیر قابل تحمل این کتاب. من این کتاب را دو یا سه بار خواندهام، چون مردم در اطراف من آن را دوست دارند، و هر بار حس می کنم که این کتاب توسط یک پسر پنجاه ساله یا یک جامعه شناس پرطرفدار با زبان واقعی برای زبان نوشته شده است. چیزی است که واقعا درباره این کتاب کمیک است (که اگر هرگز تصمیم به تماشای فیلم پیدا نکردید، کاملا مشهود است)، به ویژه در صحنه هایی که مربوط به اغوا / جنس است. مطمئنا قسمت های بسیار زیبا و حیرت انگیزی از رمان وجود دارد، اما آن را بسیار خودخواه و در مورد زیبایی خاص خود، آن را به عنوان چیزی جز هوشمندانه و بیش از کمی بی روح می آید.
مشاهده لینک اصلی
من طرفدار کوندرا نیستم، احساس عجیب و غریبی دارم که نمی توانم به او اعتماد کنم (!؟). من نمی دانم چگونه آن را بهتر بیان کنم یا حتی آن را توضیح دهم. من کتاب را دوست نداشتم و متاسفم. اگر چه این فیلم متوسط، کاملا غیر قابل تحمل بود، با وجود limmenso دانیل دی-لوئیس و کشف زیبا از ها Lena Olin: مدیر عجیب و غریب، کافمن، جدی، تحصیل کرده، آماده است، اما شاید یک dispirazione فاقد کمی.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بار هستی
چگونه بار هستی را به دوش میکشیم؟ آیا «سنگینی» بار هولانگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبهرو میکند و به تفرک وا میدارد... اگرچه شخصیتهای کتاب واقعی نیستند، از انسان های واقعی، بهتر درک و احساس میشوند؛
خرید کتاب بار هستی
جستجوی کتاب بار هستی در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
این کتاب دشوار است برای ارزیابی. از یک طرف، نوشتن دوست داشتنی است، با مشاهدات روشنی در مورد شرایط انسانی پر می شود. من واقعا از لحن آسان و مکالمه ای لذت بردم و من کاندرا را نفهمیدم که خود را به روایت بسپارد تا نقاط او را به دست آورد. من بسیار کمی (ترجمه: هیچ چیز در همه) در مورد فلسفه، اما می خواهم. از اکتشاف ایده ها در مورد موضوعاتی چون چرا در اینجا و یا معنای عشق لذت می برم. من عاشق چگونگی استفاده از مفاهیم سبک و سنگین برای تعریف شیوه زندگی مردم از طریق زندگی - با سبک و آزادی است که به شما اجازه می دهد که بلند شود و یا از وزن بارهای که ما حمل می کنیم بکشیم. بنابراین همه چیز تا به حال به آرامی ادامه داشت. . . *** SPOILER *** . . تا زمانی که من به فصل آمده است که به جزئیات جسورانه در مورد اعتماد توماس می رود. منظورم این بود، می دانستم که او در Tereza تقلب کرده است؛ ما یاد می گیریم که در همان ابتدا. من آن را در مورد او دوست داشتم، اما من هنوز او را شخصیت جالبی بودم که برخی از مشاهدات قابل قبول برای به اشتراک گذاشتن داشت. سپس من میزان زوجش را آموختم و او را از اعتبار به هرج و مرج محروم کرد. منظورم اینست که بازیکن هستم، و بعد توماس هستم. هس مثل یک گروه معتاد به مواد مخدر همه را به خود اختصاص می دهد. او ادعا می کند که همسرش بیش از هر چیز دیگری در دنیا را دوست دارد. او می داند که خیانت او را ناراحت می کند. پس او چه می کند؟ تلاش می کند رکورد جهانی گینس را برای برخورد های جنسی تنظیم کند. من نمیتوانم بفهمم که آیا او فقط بهترین مرد به نظر می رسد EVER (من به یاد هر چیزی که اشاره به آن)، و یا اگر زنان چک فقط از نظر فرهنگی به طور مداوم سرسبز و بی رحم است. کار خود را به عنوان یک واشر پنجره شامل راه رفتن به حداقل دو خانه / آپارتمان در روز و گفت:Hello، نام من توماس است. نوار! @ هرگز گفتگو طولانی تر از آن است. چگونه دیگر او را برای رابطه جنسی (دوباره، چند بار در روز) و در واقع شستن پنجره ها؟ و این کار می کند! او ظاهرا هرگز قطع نشده است. باز هم او باید براد پیت را به شرم برساند - مطمئنا نه شغلی و ثروت معتبر او، و نه هیچ وقت برای کشف شخصیت او! تریزا می داند که رابطه جنسی دارد چرا که موهایش بوی تمام وقت را مانند یک کشمکش زنانه بوجود می آورد. من حتی نمی خواهم حدس بزنم که چطور او با بوی کشاله های زن آشنا است. ظاهرا تاماس به اندازه کافی متفکر به نظر می رسد پس از هر برخورد، بعد از هر برخورد، بعد از هر برخورد، او خود را عملا خام می بخشد، اما موهایش را شستشو نمی کند، که او فقط مالش گرفته بود - شما آن را حدس زدید! خانم کشاله ران بپرسید چرا در مورد آن هم پاسخ این است - هس دمدمی مزاجی! قسمت مورد علاقه او یک زن زن است. واقعا؟ تمام قطعات بدن انسان، و مورد علاقه شما؟ خیلی عجیب و غریب و واقعا واقعا غم انگیز است. پس از آن او به صحبت در مورد چنگ زدن به مدت طولانی ادامه می دهد! من نمی خواهم حتی کسی را که دچار ضعف شده بود را بشناسم، خیلی کمتر در رختخواب با او هستم! منظورم این است که او را نابود می کند. او اصرار می ورزد که برای هر یک از این زنان مراقبت می کند، اما تعداد عدد و رشد مداوم این عدد با آن مخالف است. این ثابت نیاز به رختخواب هر زنی که او با آن ملاقات می کند، ادای احترام به آنها نیست، این یک راه غیر انسانی است. آنها مردم او نیستند؛ آنها یک کالای یکبار مصرف هستند. در صفحه 225، خسته شدم (چه کسی نمی تواند !!) که او را متوقف نمی کند @ او روزی دچار مشکلی بود که چشم اندازش را برای شکاف زمانی بعد از ظهر خود پیدا کند و به نظر می رسید که او یکی از روزهای نادرش را داشته باشد. او ناامید بود. زنان به معنای چیزی برای او نیستند - به جنسیت معتاد شده اند. او حتی نمی داند چه زن با او می خوابد. هر کس انجام خواهد داد در مورد این کتاب عاشق زیادی هست، اما این فصل درباره توماس مانند یک سوراخ بزرگ سیگار کشیدن در وسط یک جاده ای دیگر جذاب است. اگر تامس بیش از حد در حد طبیعی بود و او را به یک فرد به طور آشکار عمیقا آشفته که چشم انداز زندگی من مشکوک تبدیل شده است، من احتمالا با پنج ستاره رفته بود. همانطور که هست، من فقط می توانم به سه نفر بروم.
مشاهده لینک اصلی
اولا می گویم که این کتاب قطعا به عنوان عنوانش زندگی می کند. وقتی آن را به پایان رساندم، به طور خاص خالی احساس کردم، اگرچه لزوما در بدی نیست. این کتاب یکی از آن کتابهای خوب است که در نهایت همه چیز حل و فصل می شود. در واقع، من فکر می کنم این یکی از نکات اصلی نویسنده است: زندگی مثل این نیست، شبیه، غیر قابل پیش بینی و غیر قابل تحمل است. نویسنده با مشخص کردن موضوع اصلی و مضمون کتاب شروع می شود: دوگانگی بین سبک و وزن. او از دیدگاه پارمنیدس در مورد زندگی به عنوان نور چیزی با ایده ی نیچه درباره ی بازگشت ابدی، که کوندرا سنگین می داند، تناقض دارد. کاندرا معتقد است که هیچ بازگشت ابدی وجود ندارد و ما هرگز فرصت شانسی برای انتخاب دوم یا مسیرهای زندگی مان نخواهیم داشت؛ ما هرگز نمی توانیم به انجام کارهای متفاوت بپردازیم و بنابراین هرگز نمی توان زندگی های مختلف را مقایسه کرد تا بدانند که کدام یک مناسب است. با توجه به این همه، کاندرا تعجب می کند که آیا هر معنا یا وزن را می توان به زندگی در همه جا نسبت داد یا اگر معنای وجود داشته باشد، تنها نورمنی غیر قابل تحمل وجود دارد. ما دو زوج را دنبال می کنیم: توماس و ترسا؛ سابینا و فرانتس. اکثر این کتاب در پراگ، اولین بار در بهار سال 1368 پراگ، دوره ای از آزاد سازی سیاسی و فرهنگی است؛ و سپس پس از حمله به سربازان شوروی. من از همه این کتاب را توصیه می کنم؛ آن پر از افسانه های فلسفی فکری و هیجان آور است. این توانایی انجام دادن کارهایی را که من فکر می کنم تمام داستان های خوب باید انجام دهند: تغییر دهید، به عنوان مثال، تغییراتی را که می بینید، فقط کمی.
مشاهده لینک اصلی
در این کتاب بسیاری از چیزهای غیر قابل تحمل وجود دارد، که هیچ کدام از آنها نیازی به سبک بودن وجود ندارد. بدبختی غیر قابل تحمل این کتاب. خودمختاری غیر قابل تحمل این کتاب. من این کتاب را دو یا سه بار خواندهام، چون مردم در اطراف من آن را دوست دارند، و هر بار حس می کنم که این کتاب توسط یک پسر پنجاه ساله یا یک جامعه شناس پرطرفدار با زبان واقعی برای زبان نوشته شده است. چیزی است که واقعا درباره این کتاب کمیک است (که اگر هرگز تصمیم به تماشای فیلم پیدا نکردید، کاملا مشهود است)، به ویژه در صحنه هایی که مربوط به اغوا / جنس است. مطمئنا قسمت های بسیار زیبا و حیرت انگیزی از رمان وجود دارد، اما آن را بسیار خودخواه و در مورد زیبایی خاص خود، آن را به عنوان چیزی جز هوشمندانه و بیش از کمی بی روح می آید.
مشاهده لینک اصلی
من طرفدار کوندرا نیستم، احساس عجیب و غریبی دارم که نمی توانم به او اعتماد کنم (!؟). من نمی دانم چگونه آن را بهتر بیان کنم یا حتی آن را توضیح دهم. من کتاب را دوست نداشتم و متاسفم. اگر چه این فیلم متوسط، کاملا غیر قابل تحمل بود، با وجود limmenso دانیل دی-لوئیس و کشف زیبا از ها Lena Olin: مدیر عجیب و غریب، کافمن، جدی، تحصیل کرده، آماده است، اما شاید یک dispirazione فاقد کمی.
مشاهده لینک اصلی