کتاب ویکتوریا

اثر کنوت هامسون از انتشارات گل آذین - مترجم: قاسم صنعوی-عاشقانه ها

ویکتوریا (نروژی: ویکتوریا. En kjærlighedshistorie، 1898) یک رمان نات هامسون است. ویکتوریا در یک روستای ساحلی نروژ قرن نوزدهم، ویکتوریا را دنبال می کند که دوستش دارد که تمایلاتش چنان قدرتمند است که شرایطی را می طلبد تا عاشقانه ها را خنثی کنند. یوهانس پسر پسرش تبدیل به شاعر شد و برای نوشتنش با الهام بخشیدن به ویکتوریا، دختر ارباب فقیر این مانور، که با وفاداری خانوادگی به پذیرش مرد جوان ثروتمند از انتخاب پدرش احساس می شود، الهام می یابد. جدا از موانع طبقاتی و فشار اجتماعی، دوجنس سرنوشتی به نوبه خود صدمه زدن و سرزنش یکدیگر را به سمت یک عصبانیت عاطفی که تا زمانی که دیر نیست، تشخیص دهد.


خرید کتاب ویکتوریا
جستجوی کتاب ویکتوریا در گودریدز

معرفی کتاب ویکتوریا از نگاه کاربران
رمان عاشقانه بود؟ بله اما نه سخیف و نه عمیق. همان طور مثل فرهنگ این مرز و بوم، کم‌رنگ و سرد.

مشاهده لینک اصلی
Victoria‬‬, Knut Hamsun (1859 - 1952)
عنوان: ویکتوریا؛ اثر: کنوت هامسون؛ مترجم: قاسم صنعوی؛ مشخصات نشر: مشهد، نشر نیما، 1364، در 144 ص، چاپ دیگر: گل آذین 1382 در 166 ص، موضوع: داستانهای نویسندگان نروژی قرن 19 م، چاپ پنجم 1388، شابک: 9789647703048؛ ا




مشاهده لینک اصلی
عشق را در حالت پیچیده ای تصور کنید، عاشقانه به عنوان یک جنگ روانی: رویایی و ناامید کننده؛ عشق هرگز به یک رابطه مبادرت نمی کند، هرگز به طور کامل پردازش نمی شود؛ عشق به هنر ادبی به عنوان موازی با عشق که نمی تواند باشد. برای این عادت صرفا عاشقانه بودن هوا نیست، این ماندنی است که نفوذ کرده است. او یوهانس، او که در ابتدا در چارچوب ذهنی شاد و ناپسند خود، در دنیای رویای خود از اعلام عشق، وجود دارد. او را دوست دارد؟ او او را دوست ندارد؟ ویکتوریا در یک قلعه زندگی می کند و او بچه ی محله ای است که به کمک ها کمک می کند. او باید با کسی که می تواند برای او فراهم کند، که می تواند قلعه پدر خود را خریداری و نگهداری کند، ازدواج کند. اما او این را نمی داند. یا شاید او می کند و تصمیم می گیرد این مانع عمده را نادیده بگیرد - رویاپردازی او و همه چیز است. او مرا دوست دارد؟ او مرا دوست ندارد؟ عشق چه بود؟ یک باد که در میان گلها زمزمه می کند، هیچ فسفری زرد در خون است. عشق یک موسیقی شیاطی داغ بود که حتی قلب رقص پیرمرد را تنظیم می کرد. این مانند مارگارتون بود که شبانه به شکل گسترده ای باز می شود، و مانند یک گلدان است که با یک نفس بسته می شود و در لمس می میرد. یوهانس در شب می نویسد، هنگامی که دنیا خواب است و سوت های قطار ساعت زنگ دار او است. او نمیتوانست بخشی از جهان ویکتوریا را بر اساس نسبش تبدیل کند، اما او میتوانست خود و افکار خود را از طریق کلمه نوشته شده به آن جهان تزریق کند. به زودی، او شاعر می شود که جشن گرفته شود. مردی که به زودی مرتکب اشتباهات می شود، به مهمانی در مهمانی های شلوغی مشغول می شود. اما چه اتفاقی می افتد زمانی که قلب شما به اندازه کافی غیرقابل دسترس است؟ عشق به سبک هامسون در این قطعه استخدام می شود که می تواند قابل بحث باشد. پیش از وی ویکتوریا را نوشت و پس از نوشتن پان، هامسون در نامه ای بیان کرد که از رمان خسته شده است و می خواهد آیه را بنویسد. این کتاب، بعضی از استدلال می کند، تلاش او این بود که فقط این کار را انجام دهد: افسوس، عشق، قلب انسان را به یک باغ خرد شده تبدیل می کند، یک باغچه سرسبز و بی شرمان است که در آن خزنده های اسرارآمیز، زشت و ناپسند رشد می کنند.\nمن تعجب می کنم که آیا باید از طریق رمان \"پیشرفت\"، \"گرسنگی\" به \"حمص\" معرفی شود؟ با این حال، چیزی در مورد شروع کار با نویسندگان وجود دارد که تا حدودی عاشقانه است. زمانیکه ویکتوریا بارها و بارها از زمانهای گذشته و حال است، این ناراحتیهای همبستگی جزئی که در میان احکام و پاراگرافها رخ می دهد، اما بهترین لحظات آن زمانی است که عشق را از طریق یک موزاییک عجیب و غریب جذب می کند. خیابان ها از طریق مشاهدات یوهانسز زنده هستند، زمانی که جزئیات دقیق ناظر ناظر ناگهانی روشن می شود. محقق هامسون این نکته را در مورد این مطلب می نویسد وقتی که او می نویسد: نقطه این است ... نشان می دهد، به طور مستقیم، مراحل آگاهی یوهانسس، به عنوان او در تلاش برای بهبود از ناامیدی شدید خود را @

مشاهده لینک اصلی
فرض کنید هنگامی که شما جوان بودید، فردی را ملاقات کردید، و چیزی اتفاق افتاد که به شما اطمینان دادند که شما آنها را دوست داشتید و شما آنها را دوست داشتید. و سپس فرض کنید که انواع مشکالت عملی وجود دارد و در موارد نادر زمانی که شما آنها را ملاقات کردید، شما آن چیز اشتباه را گفته اید، یا آن را اشتباه گفته اید، و مردم آسیب دیده اند، یا از دست داده اند، و شما شروع به تعجب کردید که آیا شما فقط همه آن را هذیان دادید. و این برای تمام زندگی شما ادامه می یابد. اگر شما تا به حال چنین تجربه ای داشته باشید، ممکن است ویکتوریا را بخوانید، یک شعر پروسونی طولانی و زیبا که تقریبا برای عشق بی فایده است که گرسنگی برای گرسنگی انجام می دهد. آن را با تعظیم قرمز پوشانید و به یک فرد با دقت انتخاب شده به عنوان یک ولنتاین غیر معمول ...

مشاهده لینک اصلی
مقدمه پیشنهادات برای خواندن بیشتر - ویکتوریا

مشاهده لینک اصلی
برخی از کتابهایی که تاثیر ماندگار بر زندگی یک نفر دارند، کتابهایی هستند که علامت قابل تغییر را بر روی عمیق ترین احساسات می گذارند. برای من یک عدد وجود دارد، اما ویکتوریا توسط Knut Hamsun مکان خاصی را به عنوان داستان عاشقانه و قلب عظیم که همیشه نوشته شده است را اشغال می کند. من آن را در میان نوجوانانم، در سیل تمام دوره عاشقانه ترین من خواندم. این یک رمان کوتاه است؛ من آن را در کمتر از دو ساعت در یک نشست تکمیل کردم، که توسط شدت شعر پروس غرق شد و توسط داستان ویکتوریا و یوهانس غرق شد، دو نفر بر روی زمین برای دوست داشتن یکدیگر. آنها انجام می دهند، اما پایان شادی وجود ندارد؛ حوادث، طبقه اجتماعی، انتظارات، احساس وظیفه و شرایط همه در راه است. داستان عاشقانه ای است که به طور کامل در مرگ اعلام شده است، تنها به طور کامل در انتهای آن کاملا خفه شد، من را به اشک های غیرقابل کنترل تبدیل کرد. حالا دوباره آن را خواند، هر چند من هرگز فکر نمی کردم؛ اولین بار به اندازه کافی دردناک بود. اما به تازگی به بحث گذاشته شده است، بنابراین تصمیم گرفتم که اگر ریسک کلمه درست است، با هدف نوسازی حافظه و افزودن این قدردانی، خطر را جبران کنم. من احساسات خام مشابهی را نداشتم، دانستن آنچه اتفاق افتاده بود، دانستن دوره ای که توسط سرنوشت و نویسنده طراحی شده بود. علاوه بر این، Iâ € ™ متر قدیمی تر، کمی بیشتر کنترل، و نه کاملا آماده به دادن به همان احساسات نوجوان است. خوب ... این کاملا درست نیست. ممكن است تعداد اشک هایی از اشک ها وجود نداشته باشد، اما اشک، غم و اندوه بیش از عشق زیبا و ناخوشایند وجود دارد. اگر می دانید كه هامسون كار می كند، چقدر شگفت آور می نویسد كه چگونه شعر و شاعرانه خود را می سازد. برخی عباراتی وجود دارد که فقط جهش یافته، به یاد ماندنی و کوتاه است. چند مورد از موارد مورد علاقه من؛ روزها آمدند و رفتند: روزهای خفیف و دوست داشتنی پر از سعادت وحشی و با خاطرات شیرین دوران کودکی - تماس جدید به زمین و آسمان، هوا و تپه ها. اگر او فقط می دانست که تمام اشعار او به او و هیچ کس دیگر، هر یک، حتی یکی به شب، حتی یکی به روح باتلاق نوشته شده است. اما این چیزی بود که او هرگز نمی دانست. پس چرا عشق است؟ یک باد که در میان گلها زمزمه می کند â € \"نه، فسفرسانی زرد در خون. یک حیله وحشی که حتی قدیمی ترین و ضعیف ترین قلب ها ملزم به پیوستن به آن هستند. این مانند مارگارتون است که به عنوان شبانه به عنوان وسیع باز می شود و مانند یک گلدان که در یک نفس بسته می شود و در لمس می میرد. چنین عشق است â € | این عجیب است به فکر می کنم که تمام آنچه که تا به حال موفق شده است به وارد شدن به جهان و دوست داشتن شما و در حال حاضر خداحافظی به زندگی است. روزهایشان آمدند و رفتند آنها نزدیک آمدند اما هرگز موفق نشدند؛ سوء تفاهم بیش از حد وجود دارد، چیزهای بیشماری باقی مانده است. بنابراین، بله، شما احتمالا قبل از اینجا بوده اید، خلق و خوی را می دانید - داستان داستان عشق نابهنگام، نواحی نروژی رومئو و ژولیت، هیتکلیف و کتی است. در مستحکم و سادگی خود، ویکتوریا یک داستان بی نظیر از یک عشق کامل ناقص است، که برای همیشه با من باقی خواهد ماند.

مشاهده لینک اصلی
من این رمان را در دهه هشتاد خوانده ام. ویکتوریا یکی از زیباترین رمانهای کوتاه در ادبیات است. با این حال با عنوان ویکتوریا، شخصیت اصلی یوهانس، فرزند فرزند است. او پسر است که می خواهد در یک کارخانه بازی کار کند، زیرا او می تواند گوشت را بر روی دستش بگیرد، به طوری که هیچ کس جرأت نکرد دستانش را بگیرد. بعدها، به عنوان یک مرد، شبهای خود را صرف نوشتن شعر حماسی می کند، جلوی جلوه مثبت با آواز بلند که همسایگانش را بیدار می کند. یوهانس افتخار دارد که سنگ ها و جریان ها را بداند؛ او به دنبال پرندگان و درختان است و خود را به ترساندن به اعتقاد داشتن یک غول در غار در این نزدیکی وجود دارد. به عنوان یک کودک، او دوست دلیتف و ویکتوریا، پسر و دختر لرد روابط اجتماعی اش، اما از لحاظ اقتصادی نابینا است. او ویکتوریا را دوست دارد درختی که خورشید را دوست دارد - به طور ابدی، شاخه های آن بیرون زده می شود تا لمس نکنند، بلکه درخشندگی نور را بشویند. ویکتوریا، با این حال، مجبور به ازدواج با اتو، ارistocrat پرشور با خانواده های فقیر، اما مقدار زیادی از پول است. جوهانس را از دور دور می کند، و ویکتوریا - آیا او او را دوست دارد؟ اوایل اوایل، همانطور که یوهانس بال های شاعرانه خود را گسترش می داد، این عشق را می فهمد، «مانند آنمونه که نفس می کشد و در یک لحظه می میرد». این رمان با استفاده از این مفهوم دوباره و دوباره به عنوان اولین یوهانس، و سپس ویکتوریا، در یک سری از ارتباطات ناسازگار، فرصت های از دست رفته و کلمات خشن. هنگامی که عشق یوهانس در قیامت است، ویکتور او را می کشد. بعدها، او محاجه می کند و احساساتش را اعلام می کند، اما او صدمه دیده و سرد است. شخصیت ها از یک قطعه ای هستند که می توانند هیچ کس را دوست نداشته باشند، اما ظرفیت آنها به اندازه ی گسترده ای برای خشم و نفرت انگیز تضمین می کند که از هم جدا نشوند. برای هامسون، عشق - و یا حتی ماهیت واقعی شخصیت شخصیت - چیزی است که در انفجار اسپاسم اعمال وجود دارد و سپس به فلز سرد فرو می ریزد. یک شخصیت ممکن است ماهها یا حتی سالهای سالم و مودبانه به نظر برسد و تنها به ناگهان با احساسات ناامید کننده درخشید. علاوه بر این، روانشناسی یک شخصیت چیزی شخصی و شخصی است - زندگی درونی غنی آنها به عنوان مجموعه ای از مبهم و رد شدن به دیگران نشان داده می شود. یوهانس و ویکتوریا هر دو این ویژگی ها را به اشتراک می گذارند و به این دلیل به دیگران متصل می شوند. به نظر می رسد هر دوی اینها بی نظیر و سرد به نظر می رسند. احساسات به خواب می رود تا زمانی که به زندگی برسد، اما حتی این انعکاس ها هم اغلب از همه به جز فردی پنهان است. به عنوان مثال، جوهانس، او را به عنوان نام ویکتیوس در سقف اتاق خود نوشته است، به طوری که او می تواند به آن نگاه کند و از دور او را دوست دارد. اما، او سریع به او می گوید، او نام خیلی کوچک نوشت که حتی خانم تمیز نمی تواند بگوید که آنجا است. برای یوهان به اندازه کافی است که او می داند، راز او یک جادوگر است که به جهان خارج حمله می کند، فقط آنها آن را نمی دانند. ویکتوریا بسیار شبیه است، زمانی که آنها خیلی قدیمی تر هستند، به یوهانس نشان می دهد که هر روز به راه طولانی راه می یابند، زیرا او می دانست که این راه همانند راه رفتن بود، فقط او هرگز به هیچکس و حتی حتی او نگفت. ما چه می توانیم از این اعمال خودکشی انجام دهیم که از همه پنهان شده اند؟ هامسون می پرسد ما همه چیز را از آن می خواهیم، ​​اما ما آن را به خودمان نگه داریم. به پایان این کار کوتاه، یک داستان در مینیاتوری از یک زن و شوهر که زندگی خود را به یکی دیگر را دوست داشتنی است. وقتی شوهر بیمار می شود و بیمار می شود، از زن می خواهد که او را ترک کند، زیرا او تبدیل به پریشانی شده است. در پاسخ، او را به موهای طلایی دور می اندازد، و خود را به عنوان زشت به عنوان او. بعدها، هنگامی که بیمار می شود، او از همان درخواست می کند، اما او به جای حمام می رود و اسید را در چهره اش می شکافد، ویژگی هایش را خراب می کند تا بتواند با هم، به طور منحصر به فرد، باقی بماند. این داستان کوتاه کار بزرگتری است که دوباره نوشته شده است، زیرا ویکتوریا و یوهانس ابتدا به دیگران آسیب رسانده و سپس خودشان را در طول زندگی خود دوباره و دوباره صدمه دیده اند. آنها هرگز نمیتوانند خوشحال باشند، اما خوشبختی آنها از عشق محسوب می شود - نه به اشتراک گذاشتن، زیرا به اشتراک گذاری آن را خراب می کند - اما دارای آن است. ویکتوریا یک رمان کوتاه است، اما تم هایش بزرگ است. همانطور که رمان داستان ایفای وسواس و اختیار است، آن را نیز مدیریت می کند تا در مورد مسئله مربوط به عشق بین طبقات مختلف، بسیار مهم باشد. جوهانس، هرچند او یک شاعر مشهور می شود، هرگز اجتماعی برابر ویکتوریا نخواهد بود، و هر دو آن را می دانند. این باعث می شود که احساس عشق و محبت خود را بالا ببرند و ارزشمند (به شخصیت ها) حس کنند که هرگز با هم نخواهند بود. شخصیت ها به شدت نوشته میشوند، که موجب نگرانیهای عشقشان به خواننده می شود. از چند صفحهای اول روشن است که خوشبختی برای هر یک از آنها امکان پذیر نیست. ویکتوریا در یک مرحله به این نتیجه میرسد که جوهانس باید به خوبی کار کند، زیرا او اشاره میکند که او تنها با گرایشهای کوچک برخورد میکند. او انتظار دارد که فرد همیشه با هر گونه غم و اندوه زندگی کند و همه چیز را در مورد شخصیتش نشان می دهد و جوهانسن، در راه خود، با این غم های کوچک محتوا را نشان می دهد که فقط در مورد او بسیار مهم است. آنها دوست داشتنی هستند، اما دوستداران که هرگز نمیتوانند به صورت فیزیکی از آنچه آنها آنقدر مشتاقانه فراتر رفته اند ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ویکتوریا


 کتاب عشق اول من
 کتاب بازمانده ی روز
 کتاب نفرت بازی
 کتاب جنایت در تاریکی
 کتاب بازار طاووس
 کتاب خاطرات خون آشام (۱)