کتاب صبحانه در تیفانی

اثر ترومن کاپوتی از انتشارات مروارید - مترجم: رامین آذربهرام-عاشقانه ها

صبحانه در تیفانی داستان هالی گولایتلی، دختری سرزنده و شاد با گذشته‌ای مبهم است که در نیویورک زندگی می‌کند. راوی بی‌نام داستان، مرد جوانی است که قصد دارد نویسنده بشود و از آن‌جا که در همسایگی هالی زندگی می‌کند به‌طور تصادفی او را ملاقات می‌کند و به‌تدریج با دخترک آشنا می‌شود. این آشنایی مقدمه‌ای برای ملاقات راوی با دوستان هالی و ورود به دنیای هنرمندان آن زمان است. چندی بعد سروکله‌ی مردی میانسال و افسرده پیدا می‌شود که ادعا می‌کند شوهر هالی است و...

صبحانه در تیفانی شاهکار ترومن کاپوتی در ادبیات قرن بیستم جایگاه ویژه‌ای دارد. شخصیت اصلی این رمان پرفروش، در فهرست تأثیرگذارترین شخصیت‌های ادبی در تاریخ ادبیات آمریکا قرار گرفته و تاکنون چندین کتاب و مقاله درباره‌ی خود کتاب و شخصیت اول آن نوشته شده است.


خرید کتاب صبحانه در تیفانی
جستجوی کتاب صبحانه در تیفانی در گودریدز

معرفی کتاب صبحانه در تیفانی از نگاه کاربران
من اینو دوبار خوندم اما بار اول حواسم پرت بود. کتاب الکترونیک حواس منو فقط پرت می‌کنه یا برا شما هم همین‌طوره؟ :/

دفعه دوم برا اینکه حواسم پرت نشه، کندتر خوندم و سعی کردم بعد از هر باری که گذاشتمش کنار، توی ذهنم دوره‌ش کنم. شخصیت هالی رو دوست داشتم. ینی هم گذشتۀ جالبی داشت و هم نویسنده به‌نحو مطلوبی گذشته‌شو ساخته بود و رسونده بودش به هالیِ الانش. حواشی این شخصیت هم جذاب بود حتی. اون یارو شوهرش، بچه‌هاش، عشق شهرت و زندگی پرزرق و برقی که می‌خواست... راوی کارکردش فقط راوی بود. با اینکه اول شخص بود اما از یه زاویۀ دیگه. ازین نظر موافقم با بقیه که می‌گن مثل گتسبی بزرگ بود. اونجا هم راوی کارکردش برا شخصیت مقابلش بود. همچنین شخصیت مقابل هم جذابیت کافی رو واسه اینکه مرکز قرار بگیره، داشت. و خصوصیات مشترک هم داشتن. گتسبی و هالی.

اما به‌نظرم صبحانه در تیفانی خیلی قوی‌تر از گتسبی بزرگ بود. یادمه گتسبی بزرگ یه جاهاییش کند می‌شد یا حس می‌کردم زیادیه و حجمش هم بیشتر بود. صبحانه در تیفانی خیلی خلاصه، فشرده، موجز و جمع و جور بود. درنتیجه نقاط قوتش بیشتر به چشم می‌آد. داستانش هم بیشتر دوست داشتم. گتسبی بزرگ یه سری روابط آشفته بود که من اصن نمی‌تونستم درک‌شون کنم. اما اینجا نویسنده فقط روی یک شخصیت سرمایه‌گذاری کرده و تونسته ابعاد خوبی رو ازش بیرون بکشه. نحوۀ افشاسازی و کشفش هم قشنگ بود. جایی‌که عکس‌های نوجوونیِ هالی رو می‌بینه، بچه‌هاشو می‌بینه، یا اونجایی که شوهرش برمی‌گرده دنبال هالی و از زندگی‌شون برا راوی می‌گه. چقدر این تیکه معرکه بود. توی ذهن آدم می‌مونه.

هنوز فیلم رو ندیدم و انگار فیلم بهتره. ازون‌جایی که سخت‌ترین بخش داستان پایان‌بندیه، به‌نظرم پایان صبحانه در تیفانی یکی از قوی‌ترین پایان‌بندی‌هایی بود که تا حالا خونده بودم. خیلی وقت‌ها یک کاری قویه اما پایان‌بندی صرفاً در جهت تموم شدنشه. یا به‌هرحال می‌تونست بهتر باشه. چیزی که در خداحافظ گاری کوپر اتفاق افتاد به‌نظرم. اما اینجا ما یه پایان‌بندی عمیق داریم. بعد از دستگیری و بعد آزاد شدن هالی و دوباره از سر گرفتن رؤیاهای دیوانه‌وارش، راوی گربه‌شو پیدا می‌کنه و طوری توصیفش می‌کنه، انگار گربۀ هالی تجلی خود هالیه. راوی‌ای که هیچ‌وقت از گربه خوشش نمی‌اومد، حالا وقتی به گربه تشخص می‌ده و سیر زندگی‌شو درک می‌کنه و همانندسازی با هالی می‌کنه، احساسش تغییر می‌کنه. پایان فقط این نیست که هالی می‌ره دنبال دیوونه‌بازیاش. ما انتظار اینم داشتیم، با اینکه دستگیر هم شده بود. اما می‌دونستیم بالاخره که می‌آد بیرون. اگه همون‌طور می‌موند که پایان خیلی ضعیف بود. اما جریان بیرون اومدن و برزیل رفتنش هم جالب بود و نویسنده فقط خوب بهش فکر کرده بود. بعد هم گربه. این تغییر حس و تغییر مرکزیت کوچیک و نهایی رو خیلی دوست داشتم. برا پایان‌بندی می‌خوام پنج ستاره بدم.

+ هالی ازونجور شخصیت‌هایی که حین خوندن می‌گفتم دلم می‌خواد از نزدیک ببینمش.

مشاهده لینک اصلی
من رو به طرز زياد و عجيبي هي ياد گتسبي مينداخت. و به نظرم واقعا تم اصلي داستان شون به هم نزديك بود. توي هر دو داستان شخصيت عجيبي هست كه نه پيشينه ش معلومه و نه معلومه چطوري يهو اين جا سر و كله اش پيدا شده، و يه روز م همونقدر كه عجيب بوده اومدنش، ناگهان ميره، و در عين حال بسيار مشهور و پولدار و پرطرفدار ه و همه ي آدمهاي اطرافش يه حال آبسسد ي دارن بهش بي اينكه اونقدرا بهش نزديك باشن، و راوي هر دو داستان كسيه كه از بيرون زندگي اين شخصيت رو نظاره ميكنه و يه طور عميقي هم دوست داره شخصيت اصلي رو، و بهش هم نزديك ميشه، نزديكي عميق. تو ي اين البته چون اون شخصيت دختر بود، راوي عاشقش بود، كه خب توي گتسبي اين طور نبود:))
ولي مهم تر از همه شايد، دليلي كه من رو جذب كرد كه بخونم اين رو حتما، و چيزي كه بنظرم بزرگترين شباهتش با گتسبي هم هست، آمريكا يي ه كه ترسيم ميكنن. و منظورم فقط يه مكان جغرافيايي نيست، منظورم بيشتر حال و هوا و حس و حاله، و شايد چيزي كه بشه بهش گفت فرهنگ امريكايي.
و خب من تقريبا همه ي چيزي كه از امريكا مياد تو ذهنم وقتي يهو يه جايي اسمش مياد، يا در مورد ادبيات شون وقتي حرف زده ميشه، دقيقا همين دوره شه:)) يني آشنا ترين دوره براي ماست انگار اين دوره ي١٩٢٠-٣٠ تا ١٩٦٠ اين طور ها مثلا... دوره ايه كه خيلي فيلم و كتاب و اين ها ديديم/خونديم ازش، و واقعا دوست داشتني هم هست خيلي8>
و خب توي اين كتاب هم نمود زيادي داشت اين حال و هواي امريكا...

و در نهايت بايد بگم كه به نظرم ارزش خوندن رو خيلي داشت و تهش آدم رو با يه حس خوبي رها مي كرد، كه واقعا حسي نيست كه كتابهاي خيلي زيادي به آدم منتقل كنن:))
پ.ن:ترجمه ش هم واقعا خوب بود بنظرم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب صبحانه در تیفانی


 کتاب میوه ی خارجی
 کتاب پایان رابطه
 کتاب همسر مسافر زمان
 کتاب باشگاه کتاب خوانی جین آستین
 کتاب قصه جزیره ناشناخته
 کتاب نان سال های جوانی